ما همه دشمن هميم. جناح هاي سياسي در ايران از هر حربه اي براي كاستن از هم فايده مي برند و هراسي از لكه دار كردن شان و جايگاه انسانيشان ندارند. اصلاح طلبان در اين انتخات نيز باختند چرا كه آنها بازنده ي هميشگي هستند. مي گويند آدم عاقل چند بار از يك سوراخ گزيده نمي شود و آنها بارها گزيده مي شوند. به سوراخي دست مي كنند كه مي دانند اژدهايي در آنجا خفته است. اگر مردم به آنها راي مي دهند نه به خاطر هوش و برنامه ريزيشان كه به دليل خستگي مفرط مردم از انحطاط است و تصور مي كنند از روزنه اي كه گاهي نظريه پردازان اصلاحات مي گشايند مي توانند به گستره ي آسمان بنگرند و راي مي دهند. اما كم كم مردم اعتقادشان را به اصلاح طلبان از دست خواهند داد. آنها در اين دوره از انتخابات بدترين و ناشيانه ترين تصميم را گرفتند كه دلايلم را مطرح مي كنم.
1- در خلوت به تاثيرگذاران اين حزب گفته بودند كه در انتخابات شركت نكنند. عرض خود نبرند و باعث زحمت اصولگرايان نشوند. در اين پيام عزمي خوابيده است كه اصولگرايان مانع رسيدن آنها به صندلي هاي مجلس خواهند شد و براي اين منظور از هر وسيله اي استفاده خواهند كرد.
2- اصلاح طلبان كه بر حق خود پافشاري كرده و وقعي به تهديدها نگذاشته بودند كانديداي انتخابات شدند اما از فيلتر تنگ ناظران جان سالم به در نبردند و بسياري از آنها رد صلاحيت شدند تا جايي كه آقاي خاتمي ي محافظه كار اعتراض كرد و به بداخلاقي انتخاباتي اشاره كرد. اما گوش اصلاحات انگار آسيب ديده بود. پيام را نمي گرفتند و يا خود را به كوچه ي علي چپ مي زدند. آنها هنوز براي شركت در انتخابات پافشاري مي كردند.
3- بررسي ها نشان داد كه تكليف 160 كرسي مشخص شده است و اصولگرايان پيشاپيش بر صندلي هاي خود تكيه داده اند بدون اينكه انتخاباتي صورت بگيرد اما اصلاح طلبان هنوز به روزنه اي باريك مي نگريستند. پس شعار دادند كه در مجلس اقليتي قوي تشكيل خواهيم داد. آنها نمي دانستند كه مرحله ي بعدي كه پاي صندوق ها مشخص مي شود در دست رغيب است. تنور انتخابات را سعي كردند داغ تر كنند. هر چند كه اين دوره كسي گرمايي از اين تنور احساس نكرد. اما در هر حال انتخابات شكل گرفت و 50 صندلي هم به ياران اصلاحات داده شد. اما در ميان اين افراد نام كساني كه قرار بود اقليتي قوي تشكيل بدهد به چشم نمي خورد. اين افراد بيشتر محافظه كاراني هستند كه در چهار سال در انفعال به سر خواهند برد و كمتر صدايي از آنها بيرون خواهد آمد. بود و نبود اين اقليت در مجلس هيچ تفاوتي نخواهد كرد و براي اينكه به بي انصافي متهم نشوم بايد بگويم تاثير بسيار اندكي خواهد داشت.
اما اصلاحات مي توانست دوباره جان بگيرد به شرطي كه رهبرانش مي توانستند بازي را عاقلانه پيش ببرند. آنها گزينه هاي ديگري را مي توانستند انتخاب كنند. از جمله تحريم انتخابات. با انتشار بيانيه اي مي توانستند به دلايل عدم موفقيت در رقابت اشاره كرده و با دفاع از يارانشان كه رد صلاحيت شده بودند اين دوره از مجلس را به حريف بسپارند. اتفاقي كه مي افتاد قابل پيش بيني بود.
1- مردم از آنها در دوره هاي بعدي دفاع مي كردند چرا كه مي ديدند اصلاح طلبان به موقع مي توانند اعتراض كنند. آنها هميشه دچار انفعال نيستند.
2- آنها نتيجه ي بازي را كه از پيش تعيين شده بود تغيير مي دادند تا اصولگريان در طي ساليان متمادي اعتماد به نفس آنها را خدشه دار نسازند كه شما شركت كرديد و مردم انتخابتان نكردند
3- با ايجاد امكان يكدستي دولت و مجلس و ديگر قوا مشكلات را متوجه آنها مي كردند و در لايه هاي زيرين جامعه به فعاليت مدني مي پرداختند.
4- چهره ي اصلاحاتي خود را حفظ مي كردند و نشان مي دادند كه در مقابل عدم التزام نيروي رغيب در مقابل قانون ايستادگي كرده اند.
در هر صورت اصلاحات به دليل اينكه انديشمندان بزرگي ندارد و كدخدا منشي اداره مي شود اينبار نيز شكست خورد و بارهاي ديگر نيز شكست خواهد خورد. آنها نبايد فريب پتانسيل اعتراضي خود را بخورند. مردم اگر براي فرار از انحطاط نبود هيچ وقت بدانها راي نمي دادند. اين اشتباه هزينه ي گزافي را بر آنها تحميل مي كند كه در آينده شاهدش خواهيم بود. اصلاحات اگر بخواهد احياء شود بايد به انديشمندان جوان خود تكيه كند و از محافظه كاري دست بردارد. يعني بايد پوست اندازي كند.