"سنتوری" مرثیه ای بر خودکشی وطن
نگاهي كوتاه به فيلم سينمايي "سنتوري" ساخته ي داريوش مهرجويي
اگر تا ديروز با تاويل فيلم "مادر" ساخته علي حاتمي سينماگران در صدد رمزگشايي از نشانه هاي تصويري بودند و از مادر به عنوان كيانمان ايران ياد مي كردند زين پس خواهند توانست با رمزيابي در "سنتوري" ي داريوش مهرجويي به كار خود ادامه داده و با انگشت گذاردن بر زخم هاي به چرك نشسته ايي كه اين فيلم در صدد وانمايي آنهاست به حل مشكل بينديشند و جامعه را براي برونشد از وضعيتي كه در آن دچار شده است ياري رسانند.
"سنتوري" با بهره گرفتن از صنعت استعاره و ايهام در صدد است حرفهاي نشانه دار خود را كه گاهي نيشدار و سوزاننده است به مخاطب بفهماند و در اين مسير موفق نيز عمل مي كند. چندان كه بينندگان اين فيلم از هر قشري باشند رابطه ي تعميم يافته ي يك هنرمند معتاد را به همه ي مردم درك مي كنند و آه از نهاد بر مي كشند.
فارغ از نگاه سطحي گرايانه بدين فيلم زير لايه هاي آن نگاهي عميق تر را طلب مي كند كه مملو از حرفهاي سياسي و معترضانه است. هر چند اين نگاه در وضعيت قشري فيلم نيز به چشم مي خورد اما اگر به عمق آن نگاه بكنيم تعداد شمارگاني كه به اعتياد دچار شده اند تمامي جامعه ايران خواهد بود نه تنها يك يا چند هنرمند.
مهرجويي براي اين منظور از صنعت جزء به كل استعاري فايده گرفته است كه بدان اشاره مي كنم.
1- سنتوري به مثابه ايران
در اين فيلم علي سنتوري(بهرام رادان) كه در ميان مردم داراي محبوبيت مثال زدني است و همگان او را دوست مي دارند از خانواده ي خود به دليل اختلاف عقيده طرد مي شود. اختلاف اين جوان با خانواده عقيدتي است و بي اينكه حقوق فرزنديش حفظ شود به سبب رويكردش به موسيقي(نشاط- شادي و ابتهاج) از خانواده طرد مي شود. شناخت ما از خانواده علي سنتوري تنها به چند سكانس خلاصه مي شود كه نوع پوشش – مراسم دعاخواني و لباسي كه پدر و مادر به تن مي كنند ديندار بودن آنها را نشان مي دهد. علي سنتوري فرزند اين خانواده حق برخورداري از آزادي انتخاب را ندارد و بدين سبب از خانواده طرد مي شود. حتي برادر بزرگتر او نيز كه از خانواده تمكين كرده و با آنها زندگي مي كند فاقد آزادي است و اين را با علي در ميان مي گذارد. تفاوت او با علي در اين است كه جسارت گسستن از خانواده را نداشته و به پاي آنها مي سوزد بدون اينكه كوچكترين حقي در انتخاب داشته باشد. او وابسته ي قدرت خانواده است و براي همين از خانواده تمكين مي كند. دقت در اين خانواده نشان مي دهد در وضعيت بزرگتر پدر و مادر نقش حكومتي بازي مي كنند و علي و برادرش و حتي زن علي نقش مردم را ايفاء مي كنند. با اينكه حكومت نشان مي دهد شيفته ي فرزندان خود است و بد او را نمي خواهد اما به دليل استبدادي كه در برخوردهاي خود نشان مي دهد مردم را از خود مي كند و يا به بيماري دچار مي كند.هيچ تفاوتي بين كسي كه تظاهر به پذيرش عقيده ي پدر و مادر می کند و منفعلانه زندگي خود را ادامه می دهد با ديگري كه عقيده ي آنها را نمي پذيرد وجود ندارد. در اين خانواده علي همان اندازه بيمار است كه آن ديگري.
مهرجويي نخواسته است از پدر و مادر(حكومت) چهره اي منفور و سنگ دل بسازد. پدر و مادر در حرمان و اندوه فرزندانشان گريه سر مي دهند اما نمي توانند به او آزادي ببخشند! مهرجويي در صدد نشان دادن تضاد عميق عشق و نفرت است.
2- هانيه به مثابه گروه اقليت و اقوام
مهرجويي هوشمندانه تنها با چند ديالوگ و پوششي كه براي هانيه انتخاب مي كند از او تصويري اقليتي مي سازد تا در ادامه فيلم به هدف خود یعنی جدا افتادگي اقليت ها و اقوام از مام ميهن است برسد. اين دختر كه گلشيفته ي فراهاني نقشش را بازي مي كند به خوبي وابستگي خود را به وطن نشان مي دهد. او با اينكه به چندين هنر آراسته است و به موسيقي اشراف دارد فرمانبردار وطن باقي مي ماند و اين بقاء در فرمانبرداري به جهت عشقي است كه به وطن دارد. هانيه نوازنده ي چيره دست پيانوست اما براي اينكه بهانه اي پيدا كند تا با كسي ( در اينجا وطن) ارتباط بگيرد خود را به عنوان شاگرد به او عرضه مي كند و نهايت موفق مي شود به او بپيوندد. اما اين پيوند نمي پاييد. شوهر او با اينكه از خانواده طرد شده است باز هم مورد آزار و اذيت سالاريت پدر است. مجوز كنسرت هاي او را لغو مي كنند. امكان برگزاري برنامه برايش نمي دهند و آنقدر آزرده اش مي كنند تا اينكه معتاد مي شود. او توان مبارزه اش را از دست داده است و براي برون رفت از وضعيت موجود به مواد مخدر پناه مي برد. عده اي قصد فريب زن او را دارند. او متوجه اين موضوع مي شود اما توان مبارزه جهت نجات زنش را ندارد.
در اين فيلم زن او "كردستان" است و يا هر قوم ديگري كه به استقلال مي انديشد. مهرجويي نشان مي دهد اقوام از جان و دل وطن را دوست مي دارند و در سر هواي جدا شدن از آن را ندارند اما وقتي دايره برايشان تنگ و تنگ تر مي شود به ناچار از او گسسته مي شوند.
وطن( علي سنتوري) با ديدن لباس هاي محلي زنش در كمد با خود واگويه مي كند مگر آن مرد ديگر (يا كشوري كه قصد پيوستن بدان را دارد) چه دارد كه به او پناه مي بري؟ سوالات بسياري از خود مي پرسد اما ديگر هانيه در كنارش نيست تا پاسخش را بدهد.
وطن بيمار مي شود. به دريوزه گي مي افتد. حال از خانواده مطالبه ي حق مي كند اما پاسخي نمي شنود تا اينكه شكست خورده و خردشده در خيابان ها پرسه مي زند و دنبال پاسخي براي خود مي گردد. هانيه با مرد ديگر علي رغم ميلش قصد دارد از ايران برود (استقلال خواهي اقوام) اما هنوز دل در گرو وطن دارد. براي خداحافظي به سوي شوهر مي رود اما او را منفعل و شكست خورده مي يابد و از خانواده اش مي خواهد نجاتش دهند. او در حال مرگ است. اين بار پدر خانواده از طريق پليس او را دستگير كرده در بيمارستان بستري مي كند و حالش اندكي بهبود مي يابد اما جوان بعد از بهبودي نسبي از پزشك درخواست مي كند او را پيش خود نگه دارد و اجازه ندهد دوباره به خانواده برگردد چرا كه باز زندگيش به خطر خواهد افتاد. او از ديگري كمك مي طلبد تا امكان زندگي را برايش مهيا كند و سكانس پاياني در بيمارستان در حالي تمام مي شود كه او سنتور مي نوازد و آواز مي خواند و همه از هر گوشه ي بيمارستان به طرفش مي آيند تا در نشاطش شركت كنند.
۳- دين وجه مشترك خانواده
نشانه هايي كه كارگردان براي شخصيتهاي داستاني خود ساخته از درون آنها خبر مي دهد. هر چند علي به دليل دل بستگي اش به موسيقي كه ابزاري شيطاني در خانواده محسوب مي شود از خانواده طرد شده است اما هنوز دغدغه هاي ديني دارد و كارگردان با بهره گرفتن از عبايي كه او همواره بر دوش مي اندازد - محاسن بلندش و ابراز لطف به مرد روحاني سعي مي كند درون او را در دايره بريزد و به همگان نشان دهد. اما او علي رغم اعتقاداتي كه دارد نمي تواند از دلخواسته هاي و مطالبات به حق خود بگذرد و براي همين قرباني آزادي خواهي خود مي شود.
"سنتوري" هر چند در وضعيت نابسامان كشور بزرگ نمايي كرده است اما به خوبي مرگ وطن را جار مي زند و از اين روي بيننده را به فكر فرو مي برد و اشك در چشمانش مي نشاند. در اين فيلم مهرجويي سعي مي كند به سياستمداران بفهماند- وطن تنها از آن يك قشر و طبقه يا عقيده و ايدئولوژي نيست. وطن از آن همه است و بايد همه آزادانه در آن نفس بكشند و گرنه روزي مي رسد كه مردگان متحرك در كوچه و خيابان قدم مي زنند و حجم گسترده اي از جامعه را از آن خود مي كنند و آن وقت براي هر كاري دير است. ديگر بيمار ما را هيچ شوكي نمي تواند به زندگي برگرداند. براي جلوگيري از اين اتفاق مهيب و خوفناك بايد آزادي انسان ها را ارج بنهيم تا خانواده اي باشيم كه با احترام به هم و اعتقادات هم در كنار همديگر به خوبي زندگي مي كنيم. "سنتوري" مرثيه خواني بر پيكر نحيف جامعه اي است كه نا آگاهانه خودزني مي كند.