تبليغاتX
هیچ در هیچ
کتاب رسالت ِ ما محبت است و زیبایی است
برای دوست دیرینه ام محمد آقازاده که این روزها مهربان تر از روزهای پیش است.

برای چون منی که همواره مهربانی را در تمامی زندگی ام سرلوحه خود قرار داده ام ستیزه گری با آن کاری سخت سخیف و مضحک به نظر خواهد رسید. از این روی در ابتدای سخن خواننده فهیم به خوبی متوجه خواهد که من تامل مهربانانه با هستی را بسی نیکوتر از برخورد کین ورزانه می دانم اما مهر یک روی سکه است و دیگر روی آن کین است و از هر سخن مهرورزانه پیام کین ورزانه به گوشم می رسد و همین مرا سخت می ترساند.چه بسیار دژخیمانی که زمان سستی و ضعف تن و جانشان مهربان شده اند چرا که چاره ای جز مهربانی نداشته اند چون دیگر آنها اختیار دار دیگران نبودند بلکه این بار، دیگران اختیار آنها را به چنگ داشته اند.از این روی از مهربانی دلزده ام مگر اینکه در پس آن اندیشه ای خوابیده باشد.

روزگار مجال نامهربانی همواره را به انسان ها نمی دهد و به ناگزیز همه ی انسان ها به وقتش عاشق می شوند و مهربان و اما عدم گشادگی منظر انسان ها به آینده موجب می شود که همواره زندگی را با خطا و آزمون پیش برند. من دلایلی برای نامهربانی دارم که بدانها اشاره می کنم و بعد دلایل خود را برای مهربانی ذکر خواهم کرد.

1- مهربانی، پنهان کردن " من " واقعی در ورای " من " مجازی، برای جلب کمک و هم سو کردن دیگران با خود است. این روش برای کسانی است که قدرت را از دست داده اند و اراده ی آن ها معطوف به قدرت است اما می دانند که دیگر توان مقابله جسورانه در مصاف با قدرتمندان را ندارند و باید لاجرم مهربان باشند. در هر قشری می توان این افراد را سراغ گرفت. اینان زنانی هستند که شوهرانشان حقشان را پایمال کرده اند و آنها نمی توانند مقابل شوهران قد علم کنند و به ناچار مهربان می شوند که حداقل شوهران با آنها درشتی نکنند. اینان کارمندانی هستند که با مدیر اقتداگرایی همکاری می کنند و ناگزیزند برای امرار معاش فرمایشات او را گردن نهند و به ناگزیز با ارباب رجوع و رئیس مهربان می شوند. اینان پدران پیر و ضعیف شده ای هستند که علی رغم جوانی پر غرورشان که کودکانشان برخوردهای طوفنده اشان را بر می تافتند ناتوان و علیل شده اند و به ناچار در مقابل کودکان خود مهربانند.اینان طرد شدگان اجتماعی هستند که برای یارگیری و جمعیت بخشیدن به خاطر پریشان خود به دیگران مهربانی می کنند.... بقیه این افراد را باید شما بر دنباله نوشته من بیفزاید. چندان که می بینید این مهربانی منفعلانه و از سر ضعف است و باید آن را پذیرفت اما نباید باور کرد.

2- مهربانی ، ابزاری برای بدست آوردن قدرت بیشتر است. هیچ مسلک و مرامی با شعار نامهربانی و کین توزانه نتوانسته بر قدرت خود بیفزاید. گاهی گروه های سیاسی برای فریب مردم مهربانانه با آنها برخورد می کنند. هر چند که این نوع برخورد بر پایه ی انفعال نیست بلکه بسی مخوف تر از آن بر اساس فریب پایه ریزی شده است. در پس پشت این نوع مهربانی خنجری آخته وجود دارد. شعار پنهان گروه های سیاسی که مهربانی را شعار خود می کنند این است که ما را انتخاب کنید ، به ما قدرت و توان ببخشید تا بتوانیم فربه تر و قدرتمندتر شویم و با قدرتی که از شما گرفته ایم شما را مدیریت کنیم و به وقتش مهر خاموشی بر لبانتان بکوبیم.

3- مهربانی، وسیله ای است برای گریز از تهدیدهای اجتماعی و پناه گرفتن در خویشتن خویش. این افراد حساب خود را از همه ی کاینات جدا فرض می کنند و برای اینکه آسیبی نبینند از هر عملی که حادثه ای را از پی داشته باشد می گریزند. این نوع مهربانی نه انفعال است و نه فریب بلکه رویکرد کاسبکارانه با هستی است و کسانی که رفتار از این دست را در پیش می گیرند همان اندازه که در ظاهر مهربانند در اندرون خویش نامهربانی می کنند و برای رسیدن به سود خود از هیچ خیانتی چشم نمی پوشند.

و من نامهربانی را بر مهربانی های بالا ترجیح می دهم و فریاد می زنم که با من نامهربان باشید تا تکلیفم را با شما بدانم.شاید فوتوریست های فرانسوی و ایتالیایی با شناخت روحیه ی دغلباز و فریبکار مهربانان که پیشتر نیچه بدان پی برده بود به مبارزه با مهربانی پرداختند و از این روی فیلیپو توماسو مارینتی قدرت را می ستاید و می گوید" در واقع هنر چیزی جز خشونت ، قساوت و بی عدالتی نیست."و در بند ده بیانیه ی فوتوریست ها می نویسند" ما موزه ها ، کتابخانه ها و هر فرهنگستانی را نابود خواهیم کرد و با اخلاق گرایی ، مونث گرایی و هرگونه بزدلی ِ فرصت طلبانه یا سودجویانه به مبارزه خواهیم پرداخت." آیا بهتر نیست بنای هر نیکی را که در ورای آن زشتی و خباثتی پنهان باشد فرو ریخت.آیا این نوع مهربانی که به دلیل هراس و بیم بشر از نابودی و شکست است صرف شدن نامهربانی  در آرایه و پوشش های تقلبی نیست؟ به نظر می رسد که انسان ها قرن های متمادی فریب این گونه مهربانی را خورده اند و باز هم خواهند خود اما من فریاد می زنم که مرگ بر چنین مهری. 

و اما من مهربانی را می ستایم زمانی که

1 - مهربانی از روی درک عظمت قامت انسانی باشد. این نوع مهربانی در نگرش جوانمردانه چه از منظر دین و عرفان و چه منظر آیینی ستوده شده است. یعنی مهربان بودن در اوج قدرت. یعنی نهادینه کردن برخورد انسانی با تمامی انسان ها . یعنی مهربانی را از دایره لغات حذف کردن و به برخوردی اجتماعی بدل کردن. یعنی بیرون کردن واژه از وضعیت انتزاعی و پوشاندن واقعیت بر قامت آن.در این نوع مهربانی دیگر هیچ کس بدهکار دیگری نیست. اگر حرکتی خلاف آن صورت بگیرد باید مورد تحلیل قرار بگیرد. و گرنه بشکوه ترین و بایسته ترین راه برای همگان، انسانی برخورد کردن خواهد بود.این برخورد سودجویانه و یا منفعلانه و فریبکارانه نیست که بتوان در هر موقعیتی تغییرش داد بلکه فرهنگ است که با شیر در خون انسان نفوذ کرده و به سادگی بیرون نمی رود.

2- مهربانی فردی در جامعه ای که هنوز برخوردهای انسانی مفهوم عمیقی ندارد برای نهادینه کردن آن بوده باشد. چنان که احمد شاملو می سراید: کتاب رسالت ِ ما محبت است و زیبایی است / تا زهدان خاک / از تخمه ی کین / بار نبندد. شاعر فیلسوف به راستی فهمیده است که هر رفتاری در جامعه به صورت اپیدمی تسرّی پیدا می کند و از این روی بهتر است که محبت و زیبایی را در زهدان خاک بکاریم تا از آن تخمه ی کین بار نبندد. اما این مهربانی فردی از هر کس اثرگذار نیست. آن کس باید آن قدر شخصیت کاریزماتیک داشته باشد که بتوان بر دیگران تاثیر بگذارد و گرنه به تعبیر پیرس پایه گذار پراگماتیسم "وقتی به مطالعه ی اصل بزرگ تداوم و پیوستگی می پردازیم و مشاهده می کنیم که چگونه همه چیز جاری است و هر نقطه مستقیم در وجود هر نقطه ی دیگر دخالت دارد معلوم می شود که فردگرایی و کذب چیزی واحداند. در عین می دانیم که انسان مادام که منفرد و تنهاست کل (کامل) نیست بلکه ماهیتا عضو ممکنی از جامعه است. به ویژه، تجربه ی یک انسان اگر منفرد بماند هیج نیست.اگر چیزی را ببیند که دیگران نمی توانند ببینند آن را وهم و خیال می نامیم. آنجه باید به آن اندیشید نه تجربه ی"من" بلکه تجربه ی "ما" است و این " ما " امکان نا محدود است." افراد کاریزما هم اگر مهربانی بی تاثیر داشته باشند و نتواند آن را وارد چرخه ی ما بکنند انرژی خود را هدر داده اند و نهایت خود نیز از مهربانی به عنوان دام استفاده خواهد کرد. پس زنده باد مهربانی ی فردی که می داند می تواند دامنه ی آن را چنان بگستراند که بر دل و جان جمعیت بنشیند و اجرا شود.

3 - مهربانی عاشقانه یعنی همه ی انسان ها را عضو یک پیکره دانستن و خود را نیز و بی تابی کردن در مقابل درد یکی از عضوهای این پیکره. در این نگره فرد خود را بالاتر و فرادست دیگران نمی بیند بلکه به تشکیک عظیم فلسفی دست می یابد و همگان را خود خطاب می کند و خود را همگان و اگر دردی در یکی از اعضای پیکره بپیچد این درد او را بر می آشوبد و در صدد درمان آن بر می آید.

اگر رفتارهای انسانی بر این سه اساس باشد به یقین مهربانی واژه ی عاریتی نخواهد بود که من دنبال آن بگردم و در صدد تحلیلش برآیم. بلکه آن عین زندگی ما خواهد بود. یعنی ما غرقه در آن خواهیم بود. و زمانی که انسان در عمق چیزی غرقه باشد دیگر در صدد معنا کردن آن چیز بر نخواهد آمد. قطره دریاست اگر با دریاست/ ورنه او قطره و دریا ، دریاست. زمانی برای ما مهربانی نیاز به گفتگو و فریاد دارد که مهربان نیستیم اگر طبق سه بند فوق بتوانیم بدان دست بیابیم دیگر عاشق بودنمان را فریاد نخواهیم زد بلکه عاشق خواهیم بود.

دیروز با دوست ارجمند محمد آقازاده این مطالب را باز گفتم و چاره را در آن یافتیم که سراغ ابزارهایی بگردیم که مهربانی را از وضعیت سطحی که در بالا اشاره کردم برهانیم که آن مهربانی رهزن است و ذلت و ناتوانی در پی دارد و به محض اینکه فرد توان بدست بیاورد خود را ملزم به مهربانی نخواهد دید و پس ناگزیر باید با فکورانه مهربان باشیم با پذیرش هزینه هایش. روش رسیدن بدان را به عهده ی ایشان می گذارم. با ارادت و مهری که به ایشان دارم.

2 نوشته شده در  یکشنبه 7 بهمن1386ساعت 1:8  توسط حسن فرهنگی  |