تبليغاتX
هیچ در هیچ
یا زودتر برگرد

ای وای من، ای وای دل، ای وای چشم ِ تر

در سرزمین ِ خشک، بی قیصر چه باید کرد

چشمم تر است و آسمان را تار می بینم

آیا کسی خورشید را از اوج، زیر آورد؟

خاکش بنسپارید، آخر بی فروغ ِ او

این سرزمین تاریک ِ تاریک است، سرد ِ سرد

پاییز فصل دلخوشی و شادی ی من بود

نفرین از این پس بر همه پاییزهای زرد

ز این خیل بسیاران که بی دردند و نامردند

تنها تو بودی قیصر و تنها تو بودی مرد

لبخندهایت را کجا باید بمیرم من

آن خنده هایت را ، سراغش از کدامین فرد

تنهایی من حجمش افزون تر از این خاک است

یا با خودت همراه کن یا زودتر برگرد

 

روز خاک سپاری قیصر دلم سخت می تپید و ناآرام بودم که به  کلمه پناه بردم. هر چند که بیت اول ناموزون است اما مثل رشته ای است که بر گردنم افتاده و هر وقت مرورش می کنم یاد آن لحظه ی اندوهبار می افتم. برای همین تغییرش ندادم.

2 نوشته شده در  سه شنبه 15 آبان1386ساعت 10:16  توسط حسن فرهنگی  |