تبليغاتX
از آسمون بارون مي ياد لي ليا
موقعيت هاي سكسي تنها دليل جذابيت "وردي كه بره ها مي خوانند"

موقعيت هاي سكسي تنها دليل جذابيت "وردي كه بره ها مي خوانند"

نقدي بر رمان "وردي كه بره ها مي خوانند"

 

به نويسنده اي جنجالي تبديل شدن لوازمي مي طلبد: از جمله خارج نشيني- بدون مستورگي و سانسور سخن گفتن – دسترسي به دنياي بي كرانه ي مجازي ... كه رضا قاسمي تا حدودي برخوردار از آنهاست.همين عوامل اندك مي توانند اشتياق خوانندگان را براي مطالعه ي آثار او بيشتر كنند.از اين روست كه رمان فوق الذكر توسط كاربران اينترنتي داندولد شده و مورد توجه اشان واقع شده است.

اين رمان كه به گفته ي قاسمي هر روز به صورت آن لاين در اينترنت نوشته شده و در معرض داوري قرار گرفته است نوستالوژي نويسنده اي است كه از خاستگاه فرهنگي خود دور افتاده و در اروپا زندگي مي كند اما هنوز اندوه جنسي و به تعبيري نوستالوژي سكسي او آزارش مي دهد.نگاه او به همه ي زنان ،نگاهي جنسيتي است كه از كودكي اين نوع نگاه را به دست آورده است.براي همين وقتي مي خواهد در مورد شخصيت زنان مختلف اطلاع كسب كند به كپل آنها نگاه مي كند و از اين طريق دنياي زنان را كشف مي كند!

بدون در نظر گرفتن پيچيدگي هاي روانشناختي كتاب با رويكردي ساختارگرايانه به اين كتاب نگاه مي كنم و سعي مي كنم براي جلوگيري از ايجاد گسست عميق بين ساختار و معنا ارتباطي نيز بين آن دو ايجاد كنم.

بنا به تعريف باختين نيروهاي زبان در دو وضعيت متضاد مركزگرا و مركز گريز قرار دارند.نيروي مركزگراي زبان با تمسك به نيروهاي اجتماعي و ايدولوژيكي سعي مي كند به گفتماني نزديك به گزارهاي تعريف شده ي حكومت ها و آداب و عرف جامعه عمل كند.اين نيروي زبان كه داراي اقتدار است سعي مي كند خلاف عادت عمل نكند اما در مقابل اين نيرو؛ نيروي ديگري قد علم مي كند كه به نيروي مركزگريز زبان تعبير مي شود كه در انگاره هاي كارناوالي تجسم پيدا مي كنند.سكس و به تعبيري انگاره هايي از "بدن هاي هيولايي،شكم هاي برآمده ،حفره هاي جسمي،هرزگي ها،باده گساري ها، و بي بند و باري ها" همگي انگاره هاي كارناوالي هستند.نيروي مركزگريز زبان كه به انگاره هاي فوق توجه مي كند به تجليل از مردم و پرداختن به زواياي پنهان نيازهاي آنها و ايستادگي در مقابل ايدئولوژي رسمي و گفتمان قدرت مذهبي و دولتي اقدام مي كند.

به تعبير باختين وارث اصلي اين گونه نيروهاي زباني كارناوالي، رمان مدرن است.با اين اوصاف رمان با عريان كردن گفتمان مكالمه اي مردم كه در ذهن آنها مدفون است همواره زبان مركزگريز را در مقابل زبان رسمي و ايدئولوژيكي ي حكومت ها قرار مي دهد.ناگفته پيداست كه پرداختن به انگاره هاي ممنوعه به دليل مقابله حكومت ها امكان پذير نخواهد بود و نويسندگان نخواهند توانست از قدرت آن براي رسيدن به اهداف خود فايده بگيرند مگر اينكه به صورتي پنهان به ترويج آن زبان بپردازند.با اين توضيح مختصر مي خواهم به رمان "وردي كه بره ها..."نگاهي بيندازم.

رمان فوق الذكر از تكنيك زبان پنهان و مركزگريزي براي جلب مخاطب استفاده مي كند.اين رمان با رابطه ي كارناوالي كه ايجاد مي كند سعي دارد خواننده را به ادامه خوانش اثر تشويق كند.و تنها دليل جاذبيت اين اثر در همين تكنيك پنهان است.قدرت زبان مركزگريز به قدري است كه بدون پايبندي به تكنيك و آرايه هاي زباني و قدرت نوشتاري مي تواند مخاطب را از پي خود بكشد.اين قدرت در ذات نيروي مركزگريز نهفته است كه به دليل كتمان و يا سانسور به دست مي آورد و مخاطب به هر طريقي براي دست يافتن بدان اقدام مي كند و بدون در نظر گرفتن قدرت و يا ضعف نوشتار تنها براي همسويي با قدرت مركزگريز زبان و مقابل با گفتمان غالب حكومتي عمل مي كند.رضا قاسمي با فايده گرفتن از قدرت ذاتي اين زبان سعي مي كند رمان "وردي كه بره ها..."را در كارنامه خود به عنوان رماني موفق ثبت كند و به خوبي مي داند كه نيروي زبان پنهان مركزگريز به قدري است كه حتي خواهد توانست منتقدين حرفه اي را نيز مرعوب خود قرار داده و ضعف هاي اثر را از چشمان آنها پنهان كند.او براي رسيدن به رمان نياز به نيروي زبان پنهان دارد كه به طريقه ي زير آنها را به خدمت مي گيرد.

1-      استفاده از واژگاني كه انگاره هاي جنسي را در ذهن زنده مي كند.

در اين كتاب واژگاني چون "جيگر""كپل" ذهنيت خواننده را به حوزه ي ممنوعه ي جنسي و سكس معطوف مي كند كه قاسمي از اين واژگان به طور بسيار حرفه اي بهره برده است.خواننده با توجه به تكرار اين واژه ها با ادامه مطالعه سعي مي كنند دوباره بدانها رسيده و از آنها آشنايي زدايي كرده و دوباره به اميد اينكه در ادامه خوانش بدانها خواهند رسيد عمل خوانش را ادامه مي دهند.

2-استفاده ي معترضه از روايت جمله هايي كه كاملا در حوزه ي بيروني زبان شكل مي گيرد.

«چرا هيچ خلوت عاشقانه‌ای خلوت نيست، ازدحام جمعيت است در تختخوابی دونفره؟ چرا هر کسی چند نفر است، چهره‌هائی تماماَ گوناگون؟ چرا عاشق کسی می‌شويم اما با کس ديگری به بستر می‌رويم؟ چرا عشق جماعی‌ست دسته‌جمعی که در آن هر کسی هر کسی را می‌گايد جز من که هميشه گائيده می‌شوم؟ نکند سر بر شانه‌ی تو گذاشته بودم، مفيستو، وقتی به درد گريه می‌کردم؟»

اين گزاره بارها در رمان تكرار مي شود.هر چند كه بدون استفاده از افعالي كه در زبان مركزگرا استعمال ندارد نويسنده مي توانست به اهداف خود دست پيدا كند اما براي فرافكني و ايجاد همزباني با خواننده اي كه نوستالوژي سكس دارد سعي مي كند از آن بهره بگيرد.

 

3-استفاده از نمايه ها و روايت هاي جنسي

تمامي روايت هاي اين رمان به مقوله ي سكس پيوند مي خورد.راوي ارتباط خود را با زنان دوران كودكيش را به سكس تقليل مي دهد.ما در اين روايت ها هيچ نقشي از زنان پيدا نمي كنيم جز نقش جنسيتي آنها و خواننده مي داند در ادامه هر چه در مورد زن بشنود به حوزه ي پنهان زبان مربوط خواهد شد و از اين روي رمان به مثابه كالاي ممنوعه كنجكاوانه توسط خواننده پيش مي رود.حتي ارتباط شخصيت اصلي داستان با دوستان پسرش نيز به حوزه ي جنسي مربوط مي باشد.دوستي عكس قدي هنرپيشه اي را به ديوار خانه مي زند تا با او معاشقه كند و...

با توجه به مختصري كه در بالا بدانها اشاره شد رمان "وردي كه بره ها مي خوانند" رماني است با تم سكس كه به دليل ورود به زواياي پنهاي زبان و ارزشگذاري نيروي مركزگريز زبان مورد اقبال خوانندگان قرار گرفته است.اگر موارد فوق را از كتاب منهي كنيم در كمال ناباوري خواهيم ديد كه با يك اثر كاملا متوسط روبرو هستيم.خواننده فهيم با در نظر گرفتن سانسور بر اين اثر اگر بتواند آن را عاري از مواردي كه برشمرديم بخواند به يقين اشتياق خود را به كلي از دست خواهد داد و آن وقت است كه متوجه عمل حرفه اي و هوشمندانه اي نويسنده ي رمان خواهد شد.

2 نوشته شده در  پنجشنبه 3 خرداد1386ساعت 20:14  توسط حسن فرهنگی  |