هر کدام از فصلهای رمان سفر به انتهای شب خود قابلیت رمان شدن دارند اما ناآرامی سلین برای گذر کردن از اتفاقاتی که رخ داده باعث می شود که فصلها به گونه ای جداگانه به یک قسمت از زندگی نویسنده اشاره کرده و بگذرد.در چنین وضعیتی اتفاقی خواهد افتاد این است که
الف:امکان شکل گیری شخصیتها از بین برود:تا شخصیتی معرفی می شود و خواننده در صدد آشنایی با او بر می آید در فصل دیگر او را گم می کند و شخصیت دیگری جایگزین وی می شود.از این روی تا نیمه ی کتاب ما هیچ شخصیتی را در رمان نمی یابیم که بتوانیم رد او را در کل اثر بگیریم.
ب:اتمسفر و فضای داستان مدام تغیر می کند:دلیل تغییرات عمده ی اتمسفر داستان در روایتگری محض نویسنده نهفته است که سعی می کند قسمتهایی از زندگیش که گره خورده با جنگ است به صورت گذرا مطرح کند و از کنار هیچ واقعه ای باسرعت نمی گذرد.همین آهستگی و حساسیت در بیان تمامی اتفاقات موجب می شود که نویسنده از همه چیز بگوید و از هیچ چیز نگوید.یعنی همانند رسانه هایی که با پرگویی سوژه ی اصلی را در میان خبرهای بسیار نهان می کنند در رمان "در ا نتهای شب" نیز همین اتفاق می افتد.فضاهای بسیار در این رمان جلوه می کند اما تا می خواهد ساخته شود به دست فراموشی می افتد.فضاهای جنگ-آفریقا-آمریکا هر کدام زیرمجموعه هایی دارند که خواننده نمی توانند روی آنها تمرکز کند.با توجه به اینکه خاطره نویسی نوعی واقع نگاری است به یقین نویسنده همانند نویسندگان پست مدرن در صدد پنهان کردن فضاها نیست بلکه عدم آشنایی با ژانر رمان موجب می شود که او پیوسته از خود و دنیای خود بگوید بی اینکه از آنها گفته باشد.
ج-موضوعات متفاوتی بر رمان حکم فرما می شود:نوعی نهلیسم بر کلیت رمان سلین سایه افکنده است که این نگره ی فلسفی ریشه در باورهای نویسنده دارد که در رمان مرگ قسطی نیز دیده می شود.اما علی رغم این خصلت که به فرد نویسنده بر می گردد و ارتباط با موضوع ندارد کل رمان به فقر موضوع گرفتار است.ضمن اینکه موضوعات مختلفی در رمان مطرح می شود اما موضوع محوری که نویسنده در این نوع کارها انتظارش را می کشد نمی تواند به دست آورد.ابتدای رمان را با موضوع جنگ شروع می کنیم.با سفر به آفریقا جنگ جای خود را به قدرت و توحش می سپارد.در آمریکا رسانه و فریب جای آن سه را می گیرد چندان که نویسنده با دیدن زنان زیبا در آمریکا ذوق زده می شود اما زمانی که به توالت می رود تمامی تمدن آمریکا را زیر سوال می برد و انشقاق بزرگ رمان که به نظر می رسد رمانی دیگر است که نوشته می شود از زمانی است که کارکتر ما مجددا به فرانسه بر می گردد و پزشک می شود.این تکثر موضوع ضمن ایجاد ابهام در کل رمان خواننده را در بلاتکلیفی رها می کند و از این روی خوانش اثر را با مشکل مواجه می کند.
بد نیست در انتها به یکی از نقاط قوت این اثر بپردازم.رمان سفر به انتهای شب از طنز فوق العاده ای بهره مند است.گاهی این طنز در حد واژگان-زمانی در حد جمله ها و زمان دیگر در نوع روایت نهفته است."آرتورُ عشق همان ابدیتی است که جلوی روی سگ هاستُ و من یکی مغرورم.""کسی که بلندتر از همه فریاد بزند نشان افتخار وخروس قندی و قاقالی لی نصیبش خواهد شد!"جملاتی از این دست با روایت طنزآلود موجب می شود که طنز در اوج این رمان بایستد.کاراکتر اصلی داستان که وارد جنگ می شود در روایتی سرد و بی روح نشان می دهد که برای شوخی وارد پادگان می شود اما دیگر نمی تواند از آنجا خارج شود و عملا سرباز می شود و باید کشته شود.طنز تلخی که در این جمله نهفته است اوج حقارت جنگ را نشان می دهد."برای دیدن این جنگ کثافت باید تقریبا تنهایی روبرو و چشم در چشمش ایستاد همان طور که من در این لحظه ایستاده بودم.""روی هر پلکمان یک ماه خواب سنگینی می کرد و همین اندازه روی سرمان به اضافه ی آن چند کیلو آهن پاره."اگر بخواهیم به جملاتی از این دست اشاره کنیم سخن به درازا می کشد.اوج طنز رمان سلین زمانی است که کاراکتر ما به آمریکا سفر می کند.تعارض "ذهن" و "عین" در این سفر موجب می شود که روایتها خود به خود طنزآلود شده و تفاوت فرهنگ ها را نشان دهد.به نظر می رسد که سلین از نظر طنزپردازی در اوج ادبیات می ایستد و پیش از اینکه طنز او خارج از دنیای واژگان به گونه ای مستقل دیده شود در کل روایت تکثیر می شود و این استادی سلین در پردازش طنز است.هر چند که قسمت دوم که رمانی جداگانه به نظر می رسد اندکی از زبان طنزآلود فاصله می گیرد و به خاطر سکونت و آرامش گرفتن نویسنده در یک فضای ثابت موجب می شود مشخصات یک داستان رئال تا حدودی حفظ شود اما عدم ثبات نویسنده در کلیت اثر به موارد فوق موجب می شود که آسیب جبران ناپذیری به "کلیت اثر"وارد شود.