1
اصابت گلوله بر گلوي كودك
به جرم اعتراض
از سر گرسنگي
يا تشنگی
یا خیس کردن پوشک که ونق می زند
اصابت گلوله بر گلوي كودك
2
پينوكيو
كودك خوشبخت هزاره ي سوم
كه لبهاش، به انسداد سلولهاي چوب مبتلاست
و
هيچ نمي گويد
مگر روايتي كه از دل پدر ژپتو بر آيد.
پينوكيو
كودك خوشبخت تمامي ي اعصار
كه معده اش به انسداد سلولهاي چوب مبتلاست
تا گرسنه نشود
حتي اگر در خيال پدر ژپتو نيز بگذرد كه
گرسنگي موهبتي است انساني
پينوكيو
كودك خوشبخت
كه نه سخني دارد براي گفت و
نه معده اي براي خورد و
نه چشمي براي خواب و
نه آلتي براي فرو كردن در هر روزنه اي
:اي كاش
فرو مي بست خالق من نيز
تمامي شيارهايي را كه هر انساني لاجرم
بدان ها انسان است.
شياري بنام چشم كه بايد از آن ديد
شياري بنام دهان كه بايد از آن بلعيد
شياري بنام گوش كه بايد از آن شنيد
شياري بنام منخرين كه بايد از آن نفس كشيد
شياري بنام آلت تناسلي كه بايد از آن پس داد و
پس گرفت
و شياري بنام مقعد كه بايد از آن گاهي...
...فقط گاهي
پينوكيو
با تو سخن مي گويم
و اين گناهي است بزرگ
و
تو سخن نمي گويي
مگر روايتي از پدر ژپتو
و اين خوشبختي توست.
كاشكي
اي كاشكي
من نيز تراشيده مي شدم از چوب
بي هيچ دشواري انسان بودني
و بي هيچ شياري براي هيچ كاري
3
اصابت گلوله بر گلوي كودك
به جرم اعتراض
از سر گرسنگي
يا تشنگي
یا خیس کردن پوشک که ونق می زند
اصابت گلوله بر گلوي كودك