تبليغاتX
هیچ در هیچ
دفاع خوب از شيعه، نگاه بد به قدرت -

نگاهي به كتاب <جمهور جهاني شيعه>؛

نوشته ی محمدعلی زم


هر كشوري براي رسيدن به جايگاه رفيع فرهنگي به تئوريسين‌هاي نوانديش و جسور نياز دارد تا با تكيه بر فرهنگ پيشين براي سعادت امروز برنامه‌اي داشته باشند. پرشماري انديشمندان هر كشوري مي‌تواند دليل رشد آن كشور در زمينه‌هاي مختلف به شمار آيد. كشور عزيزمان ايران هر چند كه همواره صاحبان فكر بسياري داشته اما به دلا‌يلي كه در اينجا بدان‌ها نمي‌پردازم همواره به ضعف نظريه‌پردازي مبتلا‌ بوده است. آميختگي دين اسلا‌م با فرهنگ ايراني اين مهم را به رخ نظريه‌پردازان مي‌كشد كه براي برون‌شد از وضعيت نابهنجاري كه قرن‌ها بدان مبتلا‌ هستيم ناگزير بايد از فرهنگ ملي- مذهبي مدد بگيريم.


http://www.roozna.com/Negaresh_site/FullStory/?Id=61692


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  شنبه 25 خرداد1387ساعت 21:30  توسط حسن فرهنگی  | 

تاثيرگذاران نوگرايي در شعر فارسي

نقدي بر كتاب "طليعه ي تجدد در شعر فارسي"نوشته ي دكتر احمد كريمي حكاك

 

طليعه ي تجدد در شعر فارسي توسط دكتر احمد كريمي حكاك به زبان انگليسي نوشته شده است تا مسعود جعفري آن را به فارسي برگرداند.اگر" طليعه" را آغاز و" تجدد" را نوگرايي معني كنيم اين كتاب بايد در صدد شناساندن سرچشمه و آغاز نوگرايي در شعر فارسي باشد هر چند كه عنوان كتاب خود از همنشيني واژگان عربي تشكيل شده اما روي سخن مولف با فرهنگ و ادب ايراني است و مي خواهد دريچه اي تبارشناختي به شعر يك سده اخير باز كند تا نوگرايي شعر را به خوانندگان تفهيم كند.از عنوان كتاب چنين بر مي آيد كه نويسنده مي خواهد آغاز نوگرايي شعر در ايران و شاعران اين حوزه را نشان بدهد اما با خوانش كتاب متوجه مي شويم كه غرض مولف نه آغاز نوگرايي شعر كه تطوّر و پيمايش و عوامل تاثيرگذار در رسيدن به نوگرايي و تجدد شعري بوده است و استنادات مولف براي نشان دادن شاعران يك سده پيش شعر آن ها را به عنوان نوگرا تثبت نمي كند بلكه آنها را به عنوان جاده صاف كن و يا كساني كه دغدغه ي نوشدگي داشتند معرفي مي كند.


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  جمعه 27 مرداد1385ساعت 17:26  توسط حسن فرهنگی  | 

شاملو نردباني نامطمئن براي صعود ورشكستگان ادبي

بي آنكه مسير سنگلاخ ادبيات را با پاهاي ترد و شكننده خود طي كرده و خراشي بر آنها احساس كنيم.بي آنكه تن نازنينمان در اثر تورق آثار بزرگان به عرق بنشيند و خستگي بر آن مستولي شود بي آنكه اندكي پيش از مويز شدن نارسي غورگي را بپذيريم مي خواهيم بر همه چيز و بر همه كس تفوق داشته باشيم.حرمت بزرگانمان را مي شكنيم كه خود را مطرح كنيم دريغ از اينكه با حرمت شكني هيچ كس كس نشده است.در سايت جن و پري به مطلبي كامنت داده شده بود آن را پي گرفتم و با افرادي آْشنا شدم كه براي مطرح كردن خود تمام تلاش خود را معطوف اين كرده بودند كه به ديگران بباوراند كه شاملو شاعر نبوده ترجمه نمي دانسته و در زندگي شخصي خود آدمي كلاش و بي مسئوليت بود.افسوس خوردم كه چه مسير نامباركي را ما براي مطرح كردن خود در پيش مي گيريم. اگر شاملو زبان كوچك خود را به دليل عربيتش بر نمي تابد و بر زبان خانوادگيش به خاطر تركي بودن دشنام مي گويد هيچ از ارزش شاعرانگي وي كاسته نمي شود اگر چه عاطفه من را كه تركم خدشه دار كند و مهرم را بكاهد اما آيا سلوك فردي يك شاعر مي تواند ما را چنان گستاخ كند كه تمامي ارزشهاي وي را ناديده بگيريم.مي توانيم ترجمه ارجمند دن آرام را ناديده بينگاريم.مي توانيم بر بلنداي انساني ناسزا بگوييم و خود را مطرح كنيم.به اعتقاد من شاملو نردباني نامطمئن براي صعود ورشكستگان ادبي است و در اين مبارزه شكستي مفتضحانه انتظار آنها را مي كشد و چه بهتر كه بيش از اينكه به كارزار با وي وارد شود بنشينند و بخوانند و بخوانند تا اندكي به بزرگي و ارجمندي شاملو نزديك شوند.

مروري بر كتاب اميرزاده ي كاشي ها كه در نقد آثار شاملو توسط دكتر پروين سلاجقه  نوشته شده است داشتم كه در روزنامه كارگزاران روز  دوشنبه اول مرداد چاپ شد كه در اينجا مي آورم 

شناخت دنياي پر ابهام شاملو

مروري بر كتاب"اميرزاده ي كاشي ها"نوشته ي دكتر پروين سلاجقه

 

اگر بنا به تعريف ارسطو هنر محاكات از واقعيت باشد(ميمه سيس) با رمزگشايي از نگرش هنرمند واقعيت را بازتوليد كرده و با آن، بار ديگر رودر رو مي ايستيم. در چنين وضعيتي هنر يك گام عقبتر از واقعيت مي ايستد و عاقلانه ترين مواجه با چنين هنري حذف آن است تا بي واسطه به واقعيت بنگريم.چرا كه عاقلانه ترين وضعيت براي نگريستن به هر چيزي از ميان برداشتن مستورگي آن است.چنين تعريفي از هنر در طول ساليان طولاني دستخوش تغييرات بسياري بوده و هم اينك اگر چه بتواند در پيشاني ي يك مقاله اي جاي بگيرد اما نخواهد توانست حقانيت خود را به اثبات

برساند.

از منظر منتقدان جديد هنر بيش از واقعيت سعي در رمزگشايي از حقيقت را دارد و حقيقت تنها مي تواند در زبان تجسم بيابد و در چنين وضعيتي شاعر پس از سرودن اثر از شعر عنصري قائم به ذات مي سازد كه انگاره هاي معرفتي را در خوانش به مخاطب القا مي كند.در اين زمان مخاطب به كشف و شهود مي رسد نه پرده برداري از ابهامي كه به واقعيت منجر خواهد شد.كشف و شهودي كه جهان بيني فرد را دستخوش تغيير قرار خواهد داد و از وي موجودي ديگر خلق خواهد كرد.البته اشاره فوق بدين معني نيست كه شاعر در انتزاع محض به سر مي برد و بافته هايش از جاي ديگر سرريز مي شود بلكه به گفته نورتروپ فراي هر اثري در وضعيت منسجم و نظام يافته اي خلق مي شود وبراي همين نيز با اصحاب نقد جديد كه بدون در نظر گرفتن عناصر ميان – متني سعي در خوانش بي واسطه ي اثر بر مي آيند مخالفت مي كند.البته ارسطو فن گفتار را بر "حقيقت نمايي" پايه مي گذارد و رولان بارت مي گويد حقيت نمايي نه بستگي دارد به آنچه وجود داشته (كه مربوط است به تاريخ ) و نه به آنچه كه مي بايد باشد ( كه مربوط است به علم)بلكه تنها مربوط است به آن چيزي كه افكار عمومي ممكن مي شمارد و اين چيز چه بسا به كلي متفاوت با واقعيت تاريخي يا امكان علمي باشد.ارسطو بر اساس اين استدلال گونه اي زيبايي شناسي مردم پسند را پايه ريزي مي كند.در چنين وضعيتي حوزه ي نقد محدود مي شود به افكار عمومي كه براي نمونه هاي متني ابژه هاي بيروني سراغ گرفته و سعي مي كنند هنر را با واقعيت تطبيق دهند هر چند كه هنرمند خود چنين فرضي را براي هنرش قائل نباشد اما مخاطب به دليل رويكرد سهل انگارانه ي نقد بدون وجود ابژه ي بيروني نخواهد توانست آن را بپذيرد.اين نوع خوانش هنر به خصوص هنر شاعري را تنها ابزاري هدفمند و شعاري مي بيند و اجازه ي خوانش هاي متعدد را براي افراد نمي دهد و نوعي جباريت براي منتقد تعريف مي كند كه بايد يافته او عين واقع باشد و كسي نتواند نقيض آن را ثابت كند.

دكتر پروين سلاجقه از آن دست منتقداني است كه با تكيه بر نظريه ي منتقدان و زبان شناسان بزرگ معاصر تحليل يگانه و بسنده و قطعيت را بر نتافته و  براي هر متني معاني متكثر قائل است.وي در مقدمه كتاب اميرزاده كاشي ها كه به نقد و تحليل اشعار احمد شاملو مي پردازد نوشته است:"بدون ترديد يكي از مهم ترين دستاوردهاي نقد امروز،اعتباربخشي به نظريه فرضي امكانات معنايي متكثر براي متن و اعتقاد به آزادي آن در مقابل تفسيرهاي گشوده است؛ به گونه اي كه مي توان گفت، امروزه، باور به استقلال متن و رهاسازي آن از قيد زنجيرهاي قطعيت معنايي به فرايند تازه اي از خوانش واگذار شده است كه در نتيجه آن ، مخاطب، خود ، در روند زاد و ولد معنايي متن، عنصري تعيين كننده مي شود و در نتيجه ، با هر خوانشي تازه چيزي بر اندوخته هاي متن افزوده مي شود."

منتقد با چنين باوري به نقد و بررسي و تحليل اشعار احمد شاملو پرداخته و به نيكي مي داد كه اشعار با نقد وي به پايان نرسيده و براي خوانش هاي متعدد ديگر نيز آغوش باز مي كند و او تنها مي تواند با تاليف كتاب حجيم اميرزاده كاشي ها چيزي بر اندوخته هاي متن بيفزايد.چنان كه از مقدمه بر مي آيد رويكرد منتقد به نقد نسبي نگرانه در دريافت متن بوده و منتقد خود در تحليل اشعار نخست خود را در جايگاه خواننده فعال قرار داده و از خوانش متن لذت برده و بعد در صدد تكثير لذت براي مخاطبيني است كه شايد به دليل بغرنج بودن بسياري از اشعار شاملو نتوانند بدان لذت دست يابند. براي همين منتقد كليد به دست روش واكاوي و واگشودن دنياي وسيع شعر را به مخاطب نشان مي دهد تا بعد از مطالعه كتاب بتوانند با اشعار ارتباطي آگاهانه بگيرند. مواجه اميرزاده كاشي ها با اشعار شاملو كاملا درون متني است و منتقد سعي مي كند با حوزه هاي برون متني كاري نداشته باشد و نقد تماما قائم به متن است مگر جايي كه اضطرار پرداختن اندك به برون متن الزامي باشد كه در بررسي چند شعر منتقد خود را ناگزير به ارجاع به بيرون ديده است.

اميرزاده كاشي ها كتابي علمي است كه نوع ورود به شعر را براي علاقمندان نشان مي دهد كه زين پس به جاي برخورد ذوقي با شعر بتوانند عالمانه آن را دريافته و از خوانش شعر لذت ببرند.براي همين نخستين بخش كتاب به تحليل سبك شاملو در سرايش شعر مي پردازد تا به راحتي بتوانيم او را از ديگر شاعران معاصر فرق بگذاريم و در ارتباط گيري با دنياي متني شاعر ناتوان نباشيم.اشعار احمد شاملو هر چند كه در ميان اقشار مختلف مردم جايگاه يگانه اي براي خود برگزيده است اما سخت يابي معاني شعر به دليل سبك پيچيده وي مخاطب را سردرگم كرده و امكان لذت را از وي مي ستاند لذت آشنايي با زبان،‌تفكر، سبك و دنياي دروني شاعر او را چنان به مخاطب نزديك خواهد كرد كه بتواند به آساني وارد قصر خيالي شاعر شده و در آنجا يكه تازي كند.

"گفتاري در ويژگي ها و سبك شعر شاملو"بخش نخست كتاب اميرزاده كاشي ها را تشكيل مي دهد.در اين بخش دكتر پروين سلاجقه با اشارات مستند نشان مي دهد كه "سروده هاي آغازين شاملو ،‌به طور عمده، فريادهاي هيجان انگيز،‌شعارگونه و عصبي روشنفكري مايوس اند"و مجموعه هواي تازه است كه از تحولي كه قرار است در شعر او اتفاق بيفتد خبر مي دهد.سروده هاي نخستين شاملو با مشخصات فوق او را بيش از اينكه در جايگاه شاعري موفق قرار دهد در جايگاه روشنفكري سياسي مي نشاند كه سعي مي كند رنجها و درماندگي هاي مردم را به زباني شاعرانه بيان كند و براي همين سروده هاي فوق مملو از شعار است كه اين شعارگوني يكي از مشخصه هاي سبكي شاعر در آمده و تا پايان عمر با وي بوده و خود را به عنوان هنجارگريزي شعري شاملو جلوه مي دهد.

سلاجقه براي نشان دادن رشد و تطوّر شعري شاملو تك تك مجموعه هاي شعر او را بررسي مي كند تا خواننده در جريان رشد دنياي شاعرانه وي باشد و بتواند ارتباطي منطقي با آن داشته باشد. بعد از بررسي اجمالي مجموعه ها مشخصات سبكي وي با هنجارگريزي شروع مي شود. هر چند كه كوروش صفوي در كتاب از زبان شناسي به ادبيات به بررسي انواع هنجار در ادبيات پرداخته و علاقمندان را با آن آشنا مي كند اما تمركز در اشعار شاملو و نمونه آورده هنجارهاي مختلفي در سروده هاي وي خواننده را بيش از پيش با معني هنجارگريزي آشنا مي كند. سلاجقه در ابتداي فصل هنجارگريزي را چنين تعريف مي كند:"هنجارگريزي ،‌انحراف يا خروج از هنجارهاي متداول و پذيرفته شده در محور زبان است كه در صورت كاربرد مناسب و غايتمند مي تواند هنري باشد"وي به هنجارگريزي هاي شعر شاملو پرداخته و انواع آن را (هنجارگريزي زماني، هنجارگريزي سبكي ،هنجارگريزي نحوي و صرفي هنجارگريزي معنايي)تعريف كرده و جايگاهشان را در شعر شاملو نشان مي دهد.در اين بحث ضمن اينكه خواننده با هنجارگريزي هاي مختلف ادبي آشنا مي شود به دليل فاكتهاي متعددي كه داده شده است مي تواند شعر شاملو را بهتر درك كند و آن را بيش از اينكه حس كند عالمانه درك كند و لذت ببرد.تصوير سازي محبث ديگري از سبك شاملوست كه به دليل تصويرسازي هاي بديع او را از ديگر شاعران ممتاز كرده و جايگاهش را در نظر ادب شناسان برجسته مي نمايد. به زعم سلاجقه تصويرسازي در شعر شاملودر قدم اول از سه عنصور واقع گرايي ادبي و تخيل مبتي بر همانند پنداري و توصيف سرچشمه مي گيرد.و توامان عناصر فوق تصويرسازي شعر شاملو را نسبت به ديگر شاعران متفاوت كرده و او را شاعري صاحب سبك به جهان شعر معرفي مي كند.تشبيه هر چند كه همانند ديگر صنايع و آرايه هاي شعري قدمتي طولاني دارد اما به باور منتقد شاملو از آن نيز در سروده هايش آشنايي زده ايي كرده است و به يقين سلاجقه با اين كار اركان بناي تشبيه هاي تكراري در شعر كلاسيك فارسي را به لرزه افتاده است.در اشعار شاملو هيچ تشبيهي را پيدا نمي كنيم كه براي بار دوم تكرار شده باشد.هر چند كه در خوانش ابتداي شعر هيچ توجه ي به تشبهات بكر و شاعرانه نداريم اما زماني كه مي خواهيم دلايل تفوق شعر شاملو را بر ديگر شاعران بسنجيم به يقين نو پردازي در تشبيه سازي جايگاه ويژه اي به خود اختصاص مي دهد.كاربرد استعاره نيز در شعر شاملو عالمانه توسط سلاجقه بررسي مي شود. وي با استناد به انواع استعارها در شعر شاملو سعي مي كند خواننده را با تفاوت عاريت گيري اين عناصر توسط شاملو و ديگر شاعران را براي خوانندگان مطرح سازد.براي همين منظور موارد بسياري را مطرح مي كند تا از بحث تئوريك صرف پرهيز كرده و خوانندگان را با واقعيت شعر درگير سازد.مباحثي چون نماد، تمثيل،اسطوره ،تركيب سازي شكل نوشتاري واژگان و جملات، اسلوب و شيوه ي بيان اساطيري، طنز روايت، ايجاز و اطناب نيز هر كدام به نوبه ي خود در اشعار شاملو به طور مبسوط مورد بررسي و دقت منتقد قرار گرفته و براي هر كدام از حوزه هاي فوق استناداتي متعدد را در نطر گرفته و سعي مي كند با تقسيم بندي و انشقاق موارد فوق استادي و زبر دستي شاملو در استفاده از عناصر فوق را نشان دهد. همچنين در بحث آرايه هاي شعري به بجث جناس، تلميح، موسيقي در شعر شاملو و غيره پرداخته و با چنين رويكردي كتاب امير زاده ي كاشي ها در ميان دانشجويان جايگاه برجسته اي را به خود اختصاص مي دهد.هر چند كه اين دقت و توجه بيش از حد براي اثر جاودانه شاملو كافي مي نمايد اما سلاجقه موضوعات ديگر از جمله مباحث فلسفي، روانشناختي و سياستي را به حوزه ي دانايي خود وارد كرده و سعي مي كنند شاملو را ازوجوهات مختلف مورد مطالعه قرار دهد.از اين روي معاني واژگاني چون انسان در نظر شاملو واكاوي مي شود و منتقد با بررسي زندگي وي و همچنين رويكرد اومانيستي در اشعارش سعي مي كنند تحول و دگرگوني انديشه وئ را در طول عمرش به تصوير بكشد.آزادي، عشق، تنهايي و ياس فلسفي، خدا  و زن در اشعار وي بسامدهاي بالايي را دارند و چنان كه سلاجقه در مقدمه اشاره كرده به طور ذوقي شعرهايي وي را به شعرهاي عاشقانه، هذيانها، شبانه ها و    تقسيم بندي كرده و هر كدام را با دقت مورد مطالعه قرار مي دهد.

اما اشتياه و دلبري سروده هاي شاملو منتقد را از پرداخت به ضعفهاي شعري وي غافل نمي كند او فصلي را به آسيب شناسي شعر شاملو پرداخته و آسيبي كه بعضي از اشعارش ديده موشكافانه مورد بررسي قراد مي گيرد.

بررسي سبك شاملو در حقيقت به نظر مي رسد كه صد صفحه از كتاب را به خود اختصاص مي دهد اما روحيه آموزگاري منتقد باعث مي شود كه ما سبك شاملو را در تحليل هاي كه به دست مي دهد پي گرفته و مباحث تئوريكي كه در سبك شاملو مطرح شده در كتابهاي ديگر به صورتي كارگاهي مورد دقت قرار دهيم.آميختگي مباحث تئوريك با تمرينات كارگاهي موجب مي شود كه خواننده خود نيز به عنوان منتقد در كتاب اميرزاده ي كاشي ها حضور داشته و با تمريناتي كه انجام مي دهد به منتقدي شعرشناس بدل گردد و اين خصيصه مهم ترين قوت كتاب مي باشد.هر چند كه در باره شعرهاي شاملو كتب متعددي نوشته شده و هر كدام از زوايايي متفاوت بدان نگريسته اند اما اميرزاده ي كاشي ها به دليل پرداخت به سويه هاي متعدد شعر شاملو موفق جلوه مي كند و خواننده با مطالعه كامل كتاب به اين يقين مي رسد كه ديگر هيچ ابهامي در سروده هاي شاملو وجود ندارد و او  مي تواند به آساني دنياي درون شاعر را بشناسد.

2 نوشته شده در  یکشنبه 1 مرداد1385ساعت 20:19  توسط حسن فرهنگی  | 

ایران باتلاقی برای بلعیدن نخبگان
 

مكتب تبريز

 

جلد دوم تاملي درباره ايران به عنوان"مكتب تبريز و مباني تجدد خواهي"موشكافانه به دلايل انحطاط ايران مي پردازد و الحق كه خوانش آن چنان زواياي تاريك عقب ماندگي ايرانيان را روشن مي سازد كه انسان از تكرار همواره اشتباهات آنان به حيرت دچار مي شود.در ابتداي كتاب، سيدجواد طباطبايي مي نويسد"مسئولان كتابخانه دانشگاه سيراكيوز با كوشش هاي فراواني بيش از صد كتاب درباره موضوعات مورد بحث اين نخستين بخش جلد دوم را از كتابخانه هاي دانشگاه هاي ايالات متحده تهيه كردند و در اختيار نگارنده گذاشتند.اگر كوشش هاي آنان و ياري هاي مسئولان آن كتابخانه ها نبود،هرگز اين كار به سامان نمي رسيد.افزون بر اين،مسئولان دانشكده علم سياست سيراكيوز و مركز پژوهشي ياد شده نيز همه امكانات دبيرخانه اي خود را در اختيار نگارنده گذاشتند."سر آغاز اين كتاب هر چند كه به بهانه ي سپاسگزاري نوشته شده اما خود يكي از دلايل عمده ي انحطاط ايران را در ادوار  مختلف نشان مي دهد.يك پژوهشگر ايراني در دانشگاه سيراكيوز مي تواند با خيال آسوده و بدون درگيري در مباحث دست و پاگير حاشيه اي به تحقيق بپردازد و تمام ابزارهاي پژوهش را در اختيار داشته باشد بي اينكه از او بكاهند و يا در قبال خدمتي كه مي كنند تمناي چيزي داشته باشند و تنها براي فربهي و رشد علم دست ياري به سويش دراز مي كنند در حالي كه در كشور نگارنده تمامي كتابخانه ها بوي كهنگي و رخوت گرفته و همانند آرشيو كتابهاي پير و غمزده و ماتم گرفته را در خود جاي داده اند تا رهگذري از سر اتفاق بدانها سر بزند و كتابدار با خستگي مفرط و بدون اشتياق كتاب را در اختيار او بگذارد و بگذرد.از اين روي كتاب حجيم مكتب تبريز كه واژه به واژه اش با حوصله سر هم چيده شده در خلاصه نويسي بنده رنگي از بي حوصلگي ام به خود مي گيرد كه هزاران دغدغه ي ديگر، نوشتن از كتاب مورد علاقه ام را تحت الشعاع قرار مي دهد!همين عامل خود مي تواند دلايل انحطاط ايران را نشان دهد.

سيدجواد طباطبايي سر آن دارد كه تاريخ نگاري جديد كه وامدار تاريخ نگاري غرب است اما گرته برداري و تقليد از آن نيست را جايگزين تاريخ نگاري سنتي ايرانيان كند و به مواردي اشاره مي كند كه چند مورد كليديش را مطرح مي كنم.

1-وي نخستين شبهه را در دوره بندي تاريخ ايران يا اسلام وارد مي كند و اذعان مي دارد كه تاريخ ايران را نمي توان همانند تاريخ غرب دوره بندي كرد.غربيان در صدد ايران شناسي ويا اسلام شناسي هستند و سعي مي كنند تاريخ ايران را در دستگاه فكري خود وارد كرده و تحليل كنند واگر تاريخ نگار ايراني چنين كند تاريخ و تاريخ انديشه ي خود را از پشت"شيشه ي كبود" نگريسته است.از اين روي وي دوره بندي خاصي را كه در تاريخ نگاري ايراني سابقه نداشته مطرح كرده و مي خواهد تاريخ انديشه را مورد بازبيني دقيق قرار دهد.و دليل اين كار را چنين ابراز مي كند كه"نقادي انديشه ي تاريخ نگاري كهن مي تواند راه را براي تكوين انديشه ي تاريخي جديد باز كند و چنين مي نمايد كه اين نقادي نيازمند كوشش بنياديني براي تصرف در مواد تاريخ و تاريخ انديشه در ايران است."به اعتقاد طباطبايي تاريخ نويسي ايراني نحيف تر و كم جان تر از آن است كه داراي دستگاهي از مفاهيم و مقولات باشد و براي شروع به بحث دوران جديد ايران بايد نخست گامها در صدد مباني نظري دوره بندي تاريخ ايران بوده باشد.وي در مورد دوره بندي تاريخ ايران كه به اعتقادش از نظر پژوهشگران دورمانده است جا-به –جايي دوره ها را مطرح مي كند كه نوزايش ايران كه تنها با تكيه به مبناي خردگرايي يوناني –ايرانشهري دريافتي عقلي از شرع دارد در صدر تاريخ دوره ي اسلامي قرار دارد ودوره ي طولاني سده هاي ميانه، ميان نوزايش و دوران جديد آن فاصله انداخته است.يعني دوره ي نوزايش كه با خردگرايي "بوعلي"به وجود آمده بود مهم ترين ويژگي اش تدوين فهم عقلي از شرع بود.در اين دوره بندي جديد كه مي تواند بسياري از باورهاي جزم انديشانه را تغيير داده و عقلانيت را برصدر نشاند مي بينيم كه مقطع كوتاهي بعد از اسلام كه مباني ديني با فهم عقلي درك مي شود رو به رشد است اما رخوت بزرگي كه در دوره ي ميانه افتاده و تا دوره ناصري طي مي شود عقلانيت از دستگاه فكري متفكران ديني رخت بر مي بندد و انحطاط آغاز مي گردد. وي مي نويسد"تاريخ نويسي جديد ايراني زماني آغاز خواهد شد كه،نخست،با تبيين سرشت دوران جديد ايران،توضيحي از پيوندهاي آن با سده هاي ميانه و شالوده ي قرون وسطايي آن عرضه كرده باشيم."ُيعني با مطالعات عميقي كه بين دوره هاي مختلف شكل خواهد گرفت موشكافانه زمان پيشرفت ايران و زمان طولاني انحطاطش را مورد دقت قرار داده و تاريخ نگاري بر پايه ي استدللات عقلي نگاشته خواهد شد.از اشارات اجمالي وي بر مي آيد كه عدم شناسايي دوره هاي پيشين و عدم شناخت دلايل انحطاط و يا رشد فرهنگ در آن دوره ها امكان گذار و رسيدن به دوره ي ديگر را محقق نخواهد كرد و لاجرم بايد دوره هاي پيشين را به خوبي بشناسيم تا بتوانيم بر آسيب شناسي آن دوره ها، دوره ي جديد را با انديشه ي غير سنتي تعريف كنيم.

2-وي بي توجهي به مفردات و پيش فرضهاي دوره هاي گذشته را بحران در انديشه تلقي كرده و  دست درازي اصحاب ايدئولوژي در تاريخ را يادآور شده اشاره به نقد تاريخ شناسي دكتر علي شريعتي پرداخته و با انگشت اشاره به اينكه وي ابوذر را به عنوان نخستين سوسياليست معرفي مي كند تاريخ نگاري وي را ايدئولوژي فراتاريخي و غير واقعي و ضد تاريخي قلمداد مي كند كه به راستي نيز چنين است.اين نوع تاريخ نگاري آگاهي كاذبي و پرده ي ضخيمي را بر روي واقعيت تاريخي افكنده و به تاريخ هيبتي فراواقعي مي بخشد و اين گونه تاريخ نگاري  بيش از اينكه آينده گان را در زمين واقعي سير دهد وا مي دارد كه  در تخيل گام بردارند.وي در اين بخش نقدي مختصر بر دكتر سروش نيز مي زند كه او عرفان را جايگزين جامعه شناسي شريعتي كرده و اين هر دو "به يكسان،عرفان و جامعه شناسي را مقدمه اي براي نقادي مبناي بوعلي قرار داده اند تا آگاهي ِ تاريخ بيداري را با آگاهي كاذب ايدئولوژي هاي سياسي سودا كنند."

فاصله گرفتن از وقايع تاريخي و پرده پوشي بر اشتباهات گذشتگان و آينده را در قالب حال ريختن و نسخه اي فراواقعي براي آن صادر كردن نه تنها دردي از جامعه نمي كاهد بلكه دردها را افزون مي كند.سيدجواد طباطبايي در سري كتابهايي كه تاليف مي كند تمام تلاش خود را معطوف به ارائه ي واقعيتهاي تاريخي كرده و سعي مي كند دلايل واقعي انحطاط ايران را نشان دهد.به اعتقاد او در رخوت دردناكي كه قرون ميانه ي تاريخ ايران كه بعد از نوزايش اسلامي شكل مي گيرد فرهنگ ايران در "ارض ملكوت" و "عالم خيال"سير مي كرده و با دست آويز قرار دادن ايدئولوژي و عرفان موانع بزرگي در مقابل پاي حكومتها بوده كه نتوانند مسير رشد را طي كنند و ادبيات با گذر از عوالم خيال نخستين گسست را انديشه تجددخواهي را زنده كرد.

3-مسئوليت سنگين ادبيات در تجددخواهي در ابتداي كتاب مكتب تبريز يادآوري مي شود تا با اختصاص فصلي مجزا مولف به طور مفصل بدان بپردازد.سيدجواد در ابتداي كتاب ذهن خواننده را به اهميت ادبيات معطوف مي كند و مي نويسد"با گسست از مبناي نظري "ارض ملكوت"و بازگشت به واقعيت مناسبات اجتماعي و تاريخي،كه نخست در ادبيات صورت گرفت و بازتابي نيز در برخي از ناحيه هاي انديشيدن ايراني پيدا كرد،نطفه ي آگاهي تاريخ جديد ايرانيان،كه پيشتر با شكست ايران در جنگ هاي ايران و روس بسته شده بود،بسطي بي سابقه يافت."فصل پنجم كتاب تحت عنوان تجربه هاي نو در زبان فارسي پيشگامان ادبيات نو را براي مخاطب مي شناساند تا مبارزه آنها را در زمينه هاي مختلفي از جمله تغيير نثر زبان فارسي نشان دهد چرا كه از به دوش كشيدن وظايفي را كه دنياي جديد بر عهده اش مي گذارد به دليل گرفتاريش در دايره ي اصطلاحات شاعرانه و جناسهاي كه تنها براي زيبايي متن از آنها استفاده مي شود عاجز مي ماند. وي مي نويسد"انتشار انديشه نوگرايي و آزادي خواهي در ايران نيازمند زباني نو بود،اما فارسي در تحول خود در سده هاي متاخر بويژه از آغاز فرمانروايي صفويان تا عصر ناصري به زباني مصنوع،پرتكلف و فاقد مضموني معنادار تبديل شده بود."در اين فصل تاثيرگذاري افرادي چون طالبوف تبريزي،زين العابدين مراغه اي،ميرزا فتح علي آخوندزاده،ميرزاآقا تبريزي،ميرزاآقاخان كرماني در پوشيدن لباس نو بر پيكر ادبيات متذكر مي شود.ادبيات فانتستيك و نمادين و به تعبيري عارفانه كه تا ديروز از معاشقه گل و بلبل فراتر نمي رفت پيشگام انعكاس واقعيت ها مي شود تا انديشمندان از فضاي خيالي و ذهني خود بيرون آمده و در زمين واقعيات قدم برداشته و امكان هاي رشد كشور را پي بگيرند.شوك بزرگ شكست در مقابل روس اين امكان را براي نويسندگان مهيا مي كند و تبريز مهد تجددخواهي مي شود.طباطبايي از تبريز نه به عنوان اسم خاص كه به عنوان مفهومي عام به عنوان آستانه ي دوران جديد ،آزادي خواهي و حكومت قانون، ياد مي كند. تجددخواهي در درالسلطنه ي تبريز آغاز شده و با پيروزي مشروطيت تاثيرگذاري خود را ادامه داد.ايران در طي تاريخ جنگهاي بسيار و شكستهاي زيادي را تجربه كرده است اما هيچ كدام از آن شكستها نتوانسته بود بحران در آگاهي ايرانيان ايجاد كند كه "انديشه سنتي به مثابه مانع معرفتي استواري راه را بر پديدار شدن افقي نو در برابر وجدان ايراني مي بست."اما شكست در مقابل ايران نه تنها در ادبيات رخنه كرده و نويسندگان و شاعران را به واقعه نويسي تشويق كرد بلكه سفرهايي كه انديشمندان ايران به ديگر كشورها كردند ريشه بحرانها را رصد كرده و در سفرنامه ها نگاشتند اما چنان كه در ابتدا اشاره شد عدم توجه به مباني و مفصل بندي هاي جامعه ي سنتي و بي اعتنايي بدانها و تكرار معرفت غربي بدون فايده جستن از سنت موجب شد كه هيچ وقت اين بحران در آگاهي –عملگرايانه- موجب پيشرفت نشود.در آمد كتاب مكتب تبريز بسيار ارزشمند است و دلايل انحطاط فرهنگ ايراني را توضيح مي دهد و در هشت فصل كتاب با حوصله هر كدام از دلايل و تاثيرگذاران در جامعه را گام به گام جلو برده و با بررسي مكتوباتي كه در طي اين دوسده نگاشته شده ريشه ها را رديابي مي كند.

4-فصل نخست كتاب با عنوان سنت قدمايي و نظريه ي سنت به گونه اي تطبيقي سنت مسيحيت و اسلام را مورد بررسي قرار داده و به نتايج درخشاني مي رسد.در ابتداي اين فصل به خاستگاه واژه ي روشنفكري اشاره كرده و معتقد مي شود كه چون جريان روشنفكري از درون انديشه ي سنتي ايران بيرون نمي آيد نمي تواند در تحول خود در نسبت ميان روشنفكري و انديشه ي سنتي تامل كند.در دنياي غرب براي رسيدن به تجددخواهي مناقشه اي بين متاخرين و قدما شكل مي گيرد اما در ايران به دليل عدم شناخت حدود و ثغور مفهوم سنت متاخرين نسبت به قدما بي اعتناي مي كنند.سيد جواد براي روشن شدن بحث مباني فكري قدما را كه پاي بست در سنت است مطرح كرده و سنت را "قول و فعل و تقرير "عيسي مسيح در حيات ناسوتي مي داند.و از نظر تشييع نيز اين تعريف را در مورد سنت مورد پذيرش مي داند و با بررسي تشابهات و تفاوتهاي سنت در الهيات مسيحي و اسلام ريشه هاي بي تفاوتي متاخرين به قدما را مورد دقت قرار مي دهد.چنان كه به درستي اشاره مي كند"سنت در الهيات مسيحي مفهومي فراگير و عام است و بر همه مباحث الهيات مسيحي اشراف دارد ، در حالي كه در تشييع ، با آغاز غيبت كبري،سنت از مرتبه ي دايره ي ولايت به حوزه ي مباحث اصولي انتقال پيدا مي كند و با بسته شدن دايره ي ولايت ، باب عصمت بسته مي شود."مقابله ي تطبيقي سنت در بينش مسيحيان و مسلمانان به خوبي نشان مي دهد كه در مسيحيت با گشودگي قداست در ميان حواريان امكان چالش بين نو انديشان و قدسين وجود داشته و آنها همواره امكانات تغييرات را مهيا مي سازند اما در تشييع با بسته شدن دايره ي ولايت دور قدسانيت نيز به پايان مي رسد.اين بحث دغدغه ي جديد دكتر سروش در سالهاي اخير نيز هست كه با مطرح كردن "بسط تجربه ي نبوي"و"مسئله ي خاتميت" جامعه ديني را به چالش كشيد.البته اين دو استاد از دو دريچه به مقوله مي نگرند اما صورت مسئله ي هردويشان يكي است.چنان كه سيد جواد اشاره مي كند غيبت كبري و عدم محاجه و مجادله بين متاخرين و قدما به دايره آن بسته مي شود بين اين دو گروه فاصله ي عميقي ريشه مي دواند و آنها بيش از اينكه موجبات پيشرفت را پي بريزند به دليل امكان نيافتن در تاويل و تدوين معاني جديد سدي مي شوند در مقابل هم."منطقه ي فراغ شرعي"عبارت زيبايي است كه در اين كتاب مطرح مي شود تا جزم انديشان در اين منطقه بي هيچ شكي بياسايند و امكان ورود متاخرين بدانجا وجود نداشته باشد.تنها با شكست ايران در مقابل روس گسستي عظيم بين عمل و نظر رخ مي دهد و بحران آگاهي شكل گرفته و منطقه ي فراغ شرعي نيز هر چند اندك دستخوش تغييراتي مي شود.در اين فصل آراي ملااحمد نراقي مورد بررسي قرار مي گيرد كه بدان نمي پردازيم.فصل نخست اين كتاب همراه با درآمدي كه نوشته شده ريشه ها را نشانه مي گيرد و فصلهاي بعدي شاهد مثالهايي هستند كه سيدجواد با حوصله آنها را مي شكافد تا خوانندگان به اندازه ي كافي مدرك گفته هاي وي را درك كرده باشند.فصل نخست تئوري دلايل انحطاط را به خوبي نشانه مي گيرد و فصلهاي ديگر به همان اندازه با تاريخ نگاري هاي دقيق و نشان دادن مثالهايي منقح و متقن در صدد بر مي آيد كه روشهاي گذار از سنت و رسيدن به دوره جديد را نشان دهد.از اين روي در فصل دوم كه "بساط كهنه" و "طرح نو"در انديشه سياسي ناميده شده به سرگذشت عباس ميرزا و ابوالقاسم قائم مقام مي پردازد كه پس از شكست ايران در مقابل روس و بعد از انعقاد معاهده ي صلح گلستان كارگزاران دارالسلطنه ي تبريز به فكر اصلاحات مي افتند و مقدمات امضاي عهدنامه ي تركمان چاي توسط اين افراد بسته مي شود.عباس ميرزا و ابوالقاسم قائم مقام به عنوان نخبگان جامعه ي سياسي آن  روزگار ايران به فكر دلايل انحطاط ايران فرو رفته و عباس ميرزا در نشستي كه با فرستاده ناپلئون دارد دردمندانه سوالاتي از وي مي پرسد كه نشان از تحول عظيم انديشه ي وي است.وي در آن هنگام نوزده سال بيشتر نداشت كه مي پرسد"چه قدرتي اين چنين شما را بر ما برتري داده است؟سبب پيشرفت هاي شما و ضعف هميشگي ما چيست؟شما با فن فرمانروايي،فن پيروزي و هنر به كار گرفتن همه ي تواناي هاي انساني آشنايي داريد، در حالي كه ما در جهاني شرمناك محكوم به زندگي گياهي هستيم و كمتر به آينده مي انديشيم.آيا قابليت سكونت،باروري و ثروت خاك مشرق زمين از اروپاي شما كمتر است؟آيا شعاع هاي آفتاب،كه پيش از آن كه به شما برسد،نخست بر روي كشور ما پرتو مي افكند،خبر كمتري به ما مي رساند تا آن گاه كه بالاي سر شما قرار دارد؟آيا اراده ي آفريدگار نيكي ده،كه مائده هاي گوناگوني خلق كرده است،بر اين قرار گرفته است كه لطفش به شما بيش از ما شامل شود؛من كه چنين گمان نمي كنم!"چنان كه از كليات اين گفتگو بر مي آيد عباس ميرزا احياي "طرح نو" را بهترين دليل رشد جامعه دانسته و تمام كوشش خود را معطوف اين امر مي كند اما روزگار بر ايران نقشي ديگر رقم زده است و نمي خواهد اين مردم در كنار فرمانروايي خوش فكر و انديشمند سر كند و تقدير چنان رقم خورده كه وي به پادشاهي نرسد و در جواني دارفاني را وداع گويد.با مرگ وي چنان كه خود نيز از ميان رفتن "نظام و انتظام"ايران را حدس زده بود با بر تخت قدرت نشستن محمد ميرزا "بساط كهنه" ي دربار تهران "طرح نويي" را كه او اساس آن را در دارالسلطنه ي تبريز افكنده بود،بر چيده مي شود.در باتلاق ايران كه نخبگان و انديشمندان بلعيده مي شوند قائم مقام نيز دفن مي شود تا ميرزاآقاسي دين فروشي كه خود را در جايگاه قديسان قرار مي داد جاي بگيرد و انحطاط ريشه دار ايران را استمرار ببخشد.با به قدرت نشستن محمد شاه و روي كار آمدن ميرزا آقاسي و چرخش پاشنه ي حكومت ايران به نام ناصر الدين شاه و ظهور ميرزا تقي خان انديشه ي "طرح نو"در اذهان حكومت داران بايگاني مي شود اما چنان كه تاريخ نشان مي دهد اين انديشه هر چند كه كم فروغ در دوره ي ناصرالدين شاه به دليل اهتماي كه ميرزا تقي خان اميركبير دارد جلوه مي كند اما اميركبير نيز در باتلاق ذهن هاي كبره بسته فرو مي رود تا باز نظام كهنه بر مردم ناتوان و مظلم حكمراني كند و عقب ماندگي آنها را كماكان حفظ كرده و دامنه ي آن را تا به امروز امتداد دهد.

 اين نوشته ۲۴ مرداد در روزنامه كارگزاران چاپ شد

 

 

2 نوشته شده در  شنبه 10 تیر1385ساعت 14:40  توسط حسن فرهنگی  |