نگاهي گذرا به داستان بلند "معركه" نوشته ي لويي فردينان سلين
لويي فردينان
سلين به صورت گسترده ابتذال را مي نويسد. او نخستين نويسنده ايست كه سويه هاي
مختلف واژگان را براي مخاطب نشان مي دهد و آنقدر بر بوق ابتذال مي دمد تا ابتذال
معني پيش و پا افتادگي خود را از دست داده و مفهومي جديدي پيدا كند. اگر او خود را
صاحب سبك مي داند به خاطر همين ابتذال نويسي اش است كه به تعبير خودش مي تواند
نفرت را نشان دهد.
سلين ذهنيت
مدرن دارد و هنوز به روايت هاي كلاني معتقد است كه نمي تواند آنها را ناديده
بگيرد. اهريمن و اهورا در داستان بلند "معركه" به خوبي نقش بازي مي كنند
و نهايت پيروزي و يا آرزوي پيروزي با اهوراست. او ضمن اينكه فضاي تلخ و چندش آوري
را نشان مي دهد كه سربازاني در آنجا با هم زندگي مي كنند و كلمات آرگو بيشترين
كاركرد را در بين آنها پيدا مي كند اما آرام آرام با پيدا شدن اسم رمز فضا تلطيف
مي شود و اشاره به گل نسرين و مارگريت به عنوان رمز عبور فضاي مشمئزكننده را پاك
مي كند تا مزقونچي نيز بر ساز خود بدمد و خوبي را تعريف كند. چنين نگرشي به هستي
كاملا مدرن است و نهايت به روايت كلاني ختم مي شود.(اسم مادر سلين مارگريت است كه
با اشاره به رمز عبور بودن آن برگشت به دوره ي جنيني يا به تعبير فرويد تمايل به
ذائقه ي مرگ و يا تمايل جنسي است)
سلين نويسنده
ي مدرن است. هر چند كه پست مدرنيته از دهه ي هفتاد شكل مي گيرد كه سلين در آن دهه
مرده است اما او را نويسنده اي پست مدرن مي دانند. پيش تازان و نظريه پردازان پست
مدرن براي اينكه پشتوانه ي فكري داشته باشند بسياري از نويسندگان را كه حتي يك بار
نيز اين واژه را نشنيده اند را در گروه نويسندگان پست مدرن قرار مي دهند. آنها با
تكيه بر چند المان و شاخص كه پست مدرنيته بر آن استوار است نويسنده اي را در سلك
خود راه مي دهند اما با مطالعه ي عميق در آثار نويسنده نشان مي دهد كه روح او نيز
در ساحت پست مدرنيته گام بر نمي دارد. سلين از جمله ي اين نويسندگان است.
او در جنگ
جهاني دوم از فاشيزم حمايت كرده و يهود ستيزي مي كند. نفرت او از پروست به خاطر
يهودي بودن وي است.باور به گفتماني كلان كه گفتمان ديگري را زير سوال مي برد نشان
از مدرن بود وي است.
اما در
اثر "معركه" نگاه مدرن او تعميق پيدا مي كند كه به چند مورد به طور گذرا
اشاره مي كنم.
1- عدم نفي روايت كلان.
در اين
اثر چنان كه در بالا اشاره شد روايت كلاني وجود دارد كه رفتار خيرانديشانه ي بشري
را پي مي گيرد و عدم پايبندي بدان انسان را در حد حيوان پايين مي آورد. خير و شر
در اين داستان هم دوش هم حركت مي كنند و سيطره ي خير بر شر به دليل پنهان ماندن
عناصر خير است كه در پايان نويسنده سعي مي كند آنها را نشان دهد.
2- عدم شالوده شكني.
به تعبير
دريدا يكي از عناصر غير قابل انكار پست مدرنيته نفي شالوده است.اين نظر ريشه در
آراي پديدار شناساني دارد كه معتقدد هيچ اثري همه ي سويه هاي خود را به فرد شناسا
اهدا نمي كند. ما در مواجهه با هر شيي تنها يك و يا چند وجه محدود آن را مي بينيم.
در حالي كه اثر از وجوهات مختلفي برخوردارست. براي همين با شالوده شكني وجه هاي
مختلف اثر را مي توانيم ببينيم. در معركه ما با چنين نگرشي مواجهه نمي شويم. اين داستان
شالوده هاي محكمي دارد و به جز زبان داستان عناصر روايي- فضاسازي و شخصيت پردازي
از اين شالوده ها پيرويي مي كنند.
نفي باورهاي
استيعلايي- نفي عناصر واقعي و پرداخت به واقعيت – نفي حقيقت محض – نفي خير مطلق-
نفي باورهاي قطعي و... از جمله اعتقادات نظريه پردازان و پيشگامان پست مدرنيته است
كه هيچ كدام در داستان بلند معركه رعايت نشده است.البته تك تك اين عناصر شايد در
اثري (حتي يك اثر كلاسيك) نيز پيدا شود اما تجميع آنها همراه با انديشه اي كه پست
مدرنيته را به وجود آورده مي تواند نويسنده اي را در سلك اين نگرش در بياورد. و گرنه
اشاره به يك المان هيچ مشروعيتي از آن جهت به اثر نمي بخشد.
معركه از
اين روي كاري مدرن است كه پافشاري بيش از حد نويسنده بر ابتذال آن را خسته كننده
مي كند و هدف نويسنده نيز همين است. با رسيدن به معناي پارادوكس هنگام رمزگشايي از
اسم شب است كه مي توانيم به لذت متن دست پيدا كرده و سويه ي ديگر آن را ببينيم. اگر
هوشمندي نويسنده اين امكان را در انتهاي كتاب فراهم نمي كرد معركه در حد اثري
متوسط باقي مي ماند. (البته بدون توجه به ظرفيت هاي زباني آن كه براي من كه زبان
فرانسه را نمي دانم پنهان مي ماند.)
روز چهارشنبه ۶ آذر ماه ساعت ۳۰/۱۶ رمان معرکه ی لوئی فردینان سلین را بنا به دعوت سرای اهل قلم نقد خواهم کرد. علاقمندان ادبیات داستانی می توانند در این جلسله شرکت بکنند.
آدرس سرای اهل قلم: خیابان فلسطین جنوبی - کوچه خواجه نصیر - پلاک ۱۰ - تلفن ۶۶۹۶۶۱۵۶
نقدی بر رمان "شرم" نوشته ی سلمان رشدی
بعد از مطالعه ی رمان "شرم" متوجه تاثیر و کارکرد رمان در تغییر بینش و نگرش انسانها و حتی تغییر
جوامع بشری می شویم. "شرم" ِ سلمان رشدی برخلاف رمان آیات شیطانی که غرضورزانه نوشته شده است هم توانسته به عنوان رمانی تکنیکی موفق جلوه کند و هم اهداف نویسنده را در لفافه ای از زبان ارائه نماید. علت پرداختن بدین رمان برای فروکاستن ِ کنجاوی ام بود که می خواستم سلمان رشدی را در جایگاه رمان نویس بشناسم شاید این کنجکاوی در دیگرانی همانند من وجود داشته باشد که امیدوارم با مطالعه ی این نقد اندکی از آن کاسته شده باشد. بعد از نقد شرم رمان بچه های نیمه شب را نیز بررسی خواهم کرد.
به بهانه ي اعطاي لقب "سر" و "شواليه" به سلمان رشدي توسط ملكه ي انگلستان
1-هنگامي كه نويسندگان ايراني ورود به عالم سياست را تخفيف خود و تنزيل جايگاه رفيع ادبيات مي دانند مهم ترين جايزه ي بين المللي يعني نوبل به كساني داده مي شود كه قلمشان از پي ي سياست مي دود و نشان شواليه بر سينه و گردن كسي مي درخشد كه نوشته اش بيش از اينكه ارزش ادبي يافته باشد رجز سياسي مي خواند .در يك سال گذشته اورهان پاموك نوبل را از آن خود مي كند و سلمان رشدي نشان شواليه گري را. حال اگر نويسندگان ايراني خارج از حوزه هاي اجتماعي و عاطفي بخواهند مطلبي بنويسند مورد شماتت واقع خواهند شد و خود آنها در اين عمل پيشقراول ديگران مي شوند.
با نقد ساختاري بر سومين رمان ونه گات اميدوارم فرصتي دست بدهد كه در جزوه اي جداگانه به نقد فلسفي ي آثار ونه گات بپردازم كه اگر ذهن خويشتن را مديريت نكنم به يقين نقد فلسفي به كتابي حجيم بدل خواهد شد كه در آن صورت تنها بخش هايي از آن را در وبلاگم خواهم آورد.
اين نقد به روح ونه گات كه به ترالفامادور سفر كرده تقديم مي شود.
میلان كوندار می گوید:رمان، هستی را می كاود،نه واقعیت را.و هستی آنچه روی داده است نیست،هستی عرصه ی امكانات بشری است، هر آنچه انسان بتواند آن شود، هر آنچه انسان قادر به واقعیت بخشیدن به آن باشد. (هنر رمان)

در حقیقت جنگ یكی از ابزارهایی است كه موجب می شود انسان به واسطه ی میرایی و نابودیی چیزهایی كه در معرض آن قرار می گیرند؛ هستی را ابژه ی قابل لمس نداند و تخیل خود را در ورای این واقعیت جولان بدهد. ونه گات كه خود درگیر جنگ جهانی دوم بوده است به این موضوع پی برده و در نوشته های خود اندك اندك فضاهایی را ترسیم می كند كه در تخیل او شكل می گیرد تا حداقل در ذهن به بودگاری خود دست یابد. تكنیك نوشته های او نیز از همین منطق تبعیت می كند كه قصد دارم بدانها اشاره كنم.
بسيار درباره جنگ جهاني دوم نوشته شده است و همچنين بسياري بر جانهاي از دست رفته در آن واقعه تاسف خورده اند و با تاسف خود معناي جديدي به جهان بخشيده اند و بسياري با دستآويز قرار دادن اين جنايت هولناك نگاههاي دنيا را به خود معطوف كرده و خود بر اريكه ي قدرت تكيه داده و رهبري جهان را به دست گرفته اند و حال با كينه ي ساليان دراز بر دنيا فرمان مي رانند و جاي ظالم و مظلوم را عوض كرده اند كه اگر بخواهيم به تمامي آنها بپردازيم از داستان "شب مادر" غافل مي مانيم براي همين محتواي آشويتس را دريغمندانه ناديده مي گيرم تا تنها به فرم و ساختار رمان "كورت ونه گات" بپردازم و نقاط قوت و ضعف آن را بشناسم.شايد در زماني ديگر با نقدي سياسي به موارد فوق نيز نظري بيندازم اما در اينجا تنها از براي شناخت دلايل بزرگشماري نويسنده رمان فوق ساختار آثار وي(نخست شب مادر) را مورد بررسي قرار مي دهم و بس.
لویی مردینان سلین را نویسنده ی خسته کنننده یافتم.پیشتر در مورد رمان "مرگ قسطی"نوشته بودم حال می خواهم نظری به رمان "سفر به انتهای شب"بیندازم که رمان نخست یک سر و گردن از این کار بالاتر می ایستد.به نظر می رسد که سلین پیش از اینکه رمان نویس باشد خاطرنویس است و مشخصات خاطره نویسی و حتی تا نیمه های رمان شاخصه های سفرنامه نگاری در رمان دیده می شود.تفاوت عمده ی رمان با سفرنامه نویسی در این است که در رمان سمت گیری "پیام" به طرف متن و مخاطب است اما در سفرنامه سمت گیری "پیام" به طرف نویسنده است.اتمسفر-شخصیتها-وقایع در سفرنامه و حتی خاطره نویسی بیش از اینکه برای مخاطب مهم جلوه کند برای خود نویسنده مهم است و این گونه نوشته ها می تواند حافظه ی مکتوب نویسنده باشد برای زمانی که بخواهد به گذشته برگردد.در ژانر مورد نظر خوانندگان نیز اگر خاطره ای با موارد مطروحه داشته باشند از آن لذت برده و سعی می کنند با همسان نگری و فرافکنی خود را در وقایع سهیم دانسته و با برگشت به گذشته ردپای خویشتن را در خاطره و یا سفرنامه پیدا کنند.از این روی مخاطب این ژانر نسبت به رمان کمتر می شود.چرا که رمان دنیای رمزآلودی است که برای نخستین بار برای همه رخ می نمایاند اما خاطره و یا سفرنامه واقعه ی تمام شده ای است که برای عده ی خاصی رخ داده و سپری شده است.
خود سلين مي گويد "چيزي كه من مي خواهم روايت گري نيست.انتقال احساس است."با چنين پيش فرضي ظاهرا خواننده بايد در رمانهاي او احساساتش را پي بگيرد و با او هم نوايي كرده و متناسب با انتقال احساس وي موقعيتهاي حسي مختلفي را براي خود بگيرد.نقد ما نيز بر پايه ي سخن خود سلين خواهد بود و رمان وي را در گروه رمانهايي قرار خواهيم داد كه به رمانهاي زندگي نوشت شهرت دارند و در اين رمانها هر چند كه زندگي نويسنده و كس ديگر به گونه اي تاريخ نگاري نمي شود اما رگه هاي زندگي ي واقعي در آن پر رنگ است و بر خلاف رمانهاي حادثه محور قسمتهاي بدون حادثه و مرده ي زندگي را ناديده نمي گيرند.در اين گونه رمانها تمامي زندگي با فراز و فرودش ارزشمند است و نويسنده از واگويه كردن قسمتهايي از زندگي كه حس كنجكاوي و تعليقي در اثر ايجاد نمي كند ابايي ندارد.تبليغات گسترده اي كه آثار سلين از آن برخورد دارست چنان مي نمايد كه وي در اين ژانر موفق عمل كرده است و يك سر و گردن از ديگر نويسندگاني كه در اين ژانر به خلق اثر پرداخته اند فراتر ايستاده است در حالي كه مي بينيم اين اتفاق نمي افتد.حتي اگر منصفانه بخواهيم اين اثر را با رمان "جن نامه"اثر هوشنگ گلشيري مقايسه كنيم خواهيم ديد كه در مقابل آن چندان جلوه اي نخواهد داشت.