تبليغاتX
از آسمون بارون مي ياد لي ليا
ما بيرون زمان ايستاده ايم!

در نيست 

          راه نيست

شب نيست

             ماه نيست

نه روز و نه آفتاب، 

ما بيرون زمان

               ايستاده ايم

با دشنه ي تلخي

                    در گُرده هاي مان.

هيچ كس 

        با هيچ كس سخن نمي گويد

كه خاموشي 

              به هزار زبان در سخن است.

در مردگان خويش نظر مي بنديم

                                      با طرح خنده ئي

و نوبت خود را انتظار مي كشيم

بي هيچ

خنده ئي! 

 

*اين روزها با تمامي اميدي كه به رستگاري بشر دارم بي دليل مدام اين شعر شاملو را زمزمه مي كنم!

2 نوشته شده در  چهارشنبه 28 مرداد1388ساعت 9:53  توسط حسن فرهنگی  | 

با "اعتماد ملي" چه مي كنيم؟

نياز به مطالعه ي كتب سياسي معاصر نيست، تورق كتبي همانند سياست نامه ، گلستان سعدي، تاريخ بيهقي و ... به حكام و زمامداران براي استمرار حاكميت، اصالت مشروعيت را نشان خواهد داد. هيچ حاكمي نمي تواند بدون مشروعيت و اعتماد ملي حكومت كند. اگر ملتي به درست يا به غلط تصور كند فرادستان نسبت به حقوق آنها بي تفاوت بوده وبا ايجاد وحشت آنها را ساكت نگه مي دارد؛ از آن حكومت تمكين نخواهد كرد. اعتماد ملي تنها يك روزنامه نيست بلكه يك ايده و تفكر است. مبارزه با اين تفكر هزينه هاي بسياري از پي مي آورد. پافشاري در ناديده انگاشتن سلايق و ديدگاه هاي مختلف شايد در كوتاه مدت آثار سويي نداشته باشد اما در بلند مدت پايه هاي اعتقادي قدرتها را از درون همانند موريانه اي مي خورد و پوك مي كند.هيچ سدي نمي تواند مقابل اراده ي بشر بايستد و اين را تاريخ به خوبي نشان داده است. با درك اين مهم ناگزير به شنيدن سخن مخالفان هستيم. پس بهتر است پيش از اينكه دستمان را به خون كسانمان آلوده كنيم آنها را درك كنيم و به اعتقاد و باورشان احترام بگذاريم تا آنها نيز به باورهاي ما احترام بگذارند.

شايد بتوان دفتر روزنامه ي اعتماد ملي را به آتش كشيد و نويسندگان و دست اندكاران آن را از ميان برداشت اما هيچ كدام از اين اعمال بر مشروعيت كسي نخواهد افزود كه مرگ اعتماد ملي ، مرگ و نيستي هر حكومتي است!

2 نوشته شده در  شنبه 24 مرداد1388ساعت 13:59  توسط حسن فرهنگی  | 

چه كساني اعترافات را باور مي كنند ء چه كساني باور نمي كنند؟

ديويد هيوم مي گويد:" استدلال برده عواطف است و بايد باشد."

 اين سخن آنقدر مهم است كه روانشناسان اجتماعي وجه مهمي از رفتارهاي افراد را بر آن استوار مي سازند و مي دانند كه سر زدن هر عملي سوگيري هاي مختلفي را به همراه دارد كه بخشي از آن سوگيري ها به خاطر عواطف و خلقيات است. افراد در مواجهه با رويدادها نزديكترين ادله را براي معنا كردن آن بر مي گزينند و متناسب با خلق و خوي خود نسبت به مفاهيم داوري مي كنند.

اعترافات چهره هاي شاخص اصلاح طلبان عواطف طرفدارانشان را چنان خدشه دار كرده است كه سوگيري نتيجه ي اعترافات را به خيانت طراحان ِ‌ آن متوجه سازند. چهره هاي افسرده ي افراد،‌ علايم بي خوابي يا شكنجه هايي كه بر آنها اعمال شده است ، پراكندگي بحث ها و صراحت در اعتراف دست به دست هم داده اند تا اعتراض اصلاح طلبان و مردم نسبت به نظام فربه تر گردد. افراد هنگام نتيجه گيري به طور خودكار به سويه هاي مثبت حاميان خود تكيه مي كنند و چه بسا بدي آنها را نيز به خوبي بدل مي سازند تا هويت خود را با خطر مواجه نسازند.

اما همين موضوع در جبهه ي مخالفان نيز ديدني است. آنها نيز همانند موافقان اصلاحات ، سوگيري ذهني خود را متناسب با باورهاي خود تعيين مي كنند و سعي مي كنند خيانت را در چهره ي افراد رديابي بكنند. چيزي كه آنها را با نمونه ي فوق متفاوت مي كند بسياري نمونه ها و يافتارهاي نزديك به واقع است كه نشان مي دهد اعترافات بر اساس عدالت شكل نگرفته است. اين افراد با نمونه هاي بسياري مواجه مي شوند از جمله: عدم حضور وكيل در دادگاه، عدم حضور رسانه هاي آزاد و غير دولتي در دادگاه و عدم ارتباط زندانيان با خانواده هاي خود. با توجه به اينكه محروميت هاي فوق توسط صدا و سيما و ديگر رسانه ها در اختيار طرفداران قرار مي گيرد سوگيري آنها كه پيشتر بر پايه ي عاطفه و خلقيات بوده است دستخوش تغيير مي شود و در نتيجه گيري تزلزل حاصل مي گردد. هر چند اين افراد از الگوي "تاييد خويشتن " بهره مي برند و سعي مي كنند داوري خود را بر عليه معترفين هدايت كنند اما در درون به تضاد عميقي مي رسند. افرادي كه با چهره هايي همانند ابطحي آشنا بوده اند با ديدن چهره ي نحيف و درمانده او اصل شكنجه شدن او را حقيقي قلمداد مي كنند و موضوعات از اين دست داوري افراد را به سمت مظلوميت آنها سوق مي دهد. براي همين به نظر مي رسد استفاده از چهره هاي سرشناس براي اعتراف مقبولیت و مشروعیت نظام را به خطر مي اندازد و عاطفه ي مردم را خدشه دار مي كند و سمت و سوي مسير را ناهموارتر مي كند.

با نگاهي اجمالي به مبحث فوق بازنده ي اين بازي خطرناك مشخص مي شود. آيا وقت آن نرسيده كه از عقلانيت ياري بخواهيم و آن را بر صدر بنشانيم تا بيش از اين دامنمان آلوده ي نشود؟  

2 نوشته شده در  یکشنبه 11 مرداد1388ساعت 11:35  توسط حسن فرهنگی  | 

به ياد محسن روح الاميني و برادرش كه توان گريستن ندارد
گل

هميشه خيلي آسان گريه مي كردم و نمي توانستم مرداني را كه از گريه كردن هراسانند درك كنم. اين روزها آسان تر از هميشه گريه مي كنم؛ طوري كه وقتي با دوستي حرف مي زنم يك مرتبه ابري مي شوم و صدايم تغيير مي كند و خودم را به سختي كنترل مي كنم. اين روزها بسيار دل نازك شده ام !

نه اينكه دلم براي كساني كه جانشان را از دست داده اند ريش شود و اشك از چشمانم سرازير شود بلكه به ياد هر چيز بد، هر چيز خوب و هر چيزي كه مي توانست خوب باشد و نيست گريه مي كنم!

به ياد كساني كه مي توانستند قاتل نباشند و لذت انسان بودن و لذت درك تفاوت هاي انساني و لذت درك صداي معجزه آساي موسيقي و ترنم واژگان يك كتاب را بچشند و نچشيده اند؛ مي گريم!

به ياد همكار ِ‌ تنها و مغمومم – محمد روح الاميني – كه حتي بر سر جنازه ي برادرش هم نمي تواند گريه كند؛ مي گريم!

به ياد بغض هاي فروخورده ي او كه از مدافعان پر و پا قرص دكتر احمدي نژاد است و حالا جان از دست رفته ي برادرش را مي بيند و مجبور مي شود خود را دو پاره كند؛ پاره اي كه اعتقادش بر روي آن نشسته است و پايه ي ديگر كه دل و جانش.

لحظه ي دهشتناك و جانكاهي است. به مظلوميت او گريه مي كنم و به معصوميت تن به خاك نشسته ي برادرش كه همانند هزاران جوان به خيابان ها رفته بود تا يگانگي ملت بزرگ را فرياد بزند و به اسلحه داران بگويد: ما از يك تباريم ؛ تنها نگاهمان به هستي متفاوت است. بياييد اين تفاوت ها را درك كنيم و بستاييم ؛ چنان كه من با ريش انبوهم در كنار دوستان آراسته و بدون ريشم آ‍زادي را فرياد مي زنم. ما انسانيم با وسعت نگاهمان به جهان كه خود جهانيم.

مي گريم به ياد اتفاق مباركي كه مي افتد و ما را كنار هم مي نشاند تا بدانيم با هم دشمن نيستيم، هيچ وقت دشمن نبوده ايم.

به ياد بد فهمي هاي ساليان دراز و به ياد دل شكستن و بار خود بردن و يار هم نبودن ها گريه مي كنم و به ياد اميدي كه در جان و دل ايرانيان شكوفه  مي زند و زود ، خيلي زود درخت تنومندي قد مي كشد تا همه زير سايه ي آن بتوانيم بياساييم.

و آن روز جاي همه ي شهدا خالي خواهد بود. جاي نداي عزيز، سهراب نازنين و محسن مظلوم و هزاران هزار ديگر كه از روز ازل تا ابد براي آزادي جان هديه خواهند داد!  

 

2 نوشته شده در  دوشنبه 5 مرداد1388ساعت 11:56  توسط حسن فرهنگی  |