تبليغاتX
از آسمون بارون مي ياد لي ليا
ميرحسين موسوي اصلاح طلب يا مردد؟

تا ديروز سكوت و عدم پذيرش كانديداتوري رياست جمهوري توسط ميرحسين موسوي را به محافظه كاري وي ربط مي دادم و احساس مي كردم براي صيانت از عملكرد مثبتش و هراس از عدم موفقيت در جايگاه رياست جمهوري از آن طفره مي رود اما وقتي ديدم امروز در بحراني ترين وضعيت كشور براي پذيرش مسئوليت پاي پيش گذاشته احترامم به او فزوني يافت.اين دوره بر خلاف دوره هاي پيشين، به دليل تحريم هاي بين المللي – كاستي درآمدهاي نفتي – بدسليقگي در هزينه هاي دولت فعلي – بالا رفتن نرخ بيكاري و هزاران دليل ديگر كشور با بحران هاي جدّي مواجه است و چنان كه پيشتر گفته ام با اين همه مشكلات برنده اين دوره از انتخابات كسي است كه وارد گود انتخابات نشود و يا شكست بخورد!

با توجه به اينكه پيروز اين ميدان با دشواري هاي بسياري مواجه خواهد شد بايد براي گذر از بحران مواردي را همواره مدّ نظر داشته باشد كه با حمايت از كانديد مورد علاقه ام ،ميرحسين موسوي خطاب به حضرتشان به چند مورد اشاره مي كنم.

بحران قائم به فرد نيست؛ با وجود يا عدم وجود شما پا برجا خواهد ماند. جادوگران و قائلين به معجزه نیز نتوانستند گردي از دامن مردم بردارند و نان بر سر سفره هايشان بياورند. من قائل به معجزه نيستم اما قائل به صداقت و درايت هستم. با درايت مي توان ستوني بر زير سقف هاي نادوام زد و ويراني هاي بيشتر را ناممكن كرد و با صداقت مي توان مردم را جهت پذيرش سختي ها با خود همراه كرد.درايت عقلانيت نياز دارد و سعه صدر و پذيرش صداهاي متكثر ؛صداقت شجاعت نياز دارد و پاكي و راست گويي و صراحت لهجه.كه به چند مورد از مصاديق هر كدام اشاره مي كنم.

الف: درايت: رهروان مسير اصلاح طلبي در يك سده ي اخير نشان داده اند كه با پيكره ي زرين ِعقل، الفتي ديرينه دارند و با كاربست آن در زندگي سياسي پيروزي هاي كوچك اما با ارزشي را به دست آورده اند.هر چند كه در تاريخ سياسي كشورمان اصلاح طلبان تنها براي مقطع كوتاهي با رهبري خاتمي عزيز سكان كشور را بدست گرفتند اما نشان دادند كه حتي در اين فرصت اندك توانستند مردم را با مطالبات به حقشان آشنا كنند،دولت را در مقابل آن ها پاسخ گو نشان دهند و قانون را بر هر شخصي بالاتر و محترم تر بدانند.

حال با توجه به پيشينه ي اصلاح طلبي شما نيز بر مسير عقل گام خواهيد نهاد و در اين راه صداهاي متكثر را در گلو خفه نخواهيد كرد- قانون را محترم دانسته و كاستي هاي آن را ترميم خواهيد كرد و مردم را متكدّيان ِ توجه و نظر خود و دولتتان تلقي نخواهيد كرد بلكه خود را وامدار آن ها دانسته و براي آن ها آزادي – احترام و معاش باشكوه به ارمغان خواهيد آورد.

زماني توان انجام كارهاي فوق را خواهيد داشت كه بر اصلاح طلب بودن خود پافشاري كنيد.اصلاح طلب به فراخور مسلمان بودنش به اصول پايبند است اما از اصول به عنوان حربه فايده نمي گيرد. بازي با الفاظي همانند اصلاح طلب اصول گرا گويا در صدد اثبات مسلماني فرد است و اين مسئله مردم را آزرده خواهد كرد چرا كه احساس خواهند كرد كه هنوز منظر سياسي شما از روشني و دقت لازم برخوردار نيست و شما در اين عرصه تجربه گري مي كنيد و اما دلايل پافشاري بر اصلاح طلبي:

يك اينكه: اين نهضت بيش از يك سده است كه براي رهاندن مردم از دست زورگويان و اقتدارگرايان تلاش مي كند و افت و خيزهاي نهضت نشان داده است كه مردم حتي بر مرده ي اين تفكر مي دمند و جان دوباره اش مي دهند تا به پا خيزد و برايشان آزادي به ارمغان بياورد.

دو ديگر اينكه: از تفكر اصولگرايي (نه اصولگرايان واقعي)آزادي و پذيرش چند صدايي بيرون نمي آيد و آن ها اقتدارگرايانه باورهاي خود را به حق مي دانند و حاكميت اين باور يعني حكومت الگاريشي.در اين وضعيت مردم در اقليت قرار مي گيرند و اندكي كه قدرت در دستشان است در اكثريتند كه با ستيزه گري و خون خواري و ستم، اكثريت واقعي را به زنجير مي كشند و انديشه اشان را به محق مي اندازند.در حالي كه اصل ِ‌ تفكر اصلاح طلبي بر احترام به تفاوت ها و چند صدايي هاست حتي احترام به نگاه اصولگرايان به زندگي.

سه ديگر اينكه: اقتدارگرايان كه خود را پاي بند اصول مي دانند قانون را به نفع خود قرائت كرده و آن را همانند مومي در دستان خود تغيير مي دهند و قانوني كه با اصولي كه آن ها خوانش مي كند موافق نباشد اجرا نمي شود و معطل مي ماند و اصل را بر فرد يا افراد هم فكر مي گذارند تا بر قانون مداري.در حالي كه اصلاح طلبي از قانون متابعت مي كند ولو اشتباه باشد و در گام ديگر از مسيرهاي قانوني به ترميم قانون مي كوشند نه دور زدن آن.

چهار اينكه: اصلاح طلبان ،انديشمندان و صاحبان فكر را ولو بر خلاف ما سخن بگويند محترم مي دارند و آن ها را به سنگ تهمت نمي رانند و به جرم سخن گفتن به دوستاقخانه نمي اندازند چرا كه تكيه اصلاح طلبي بر عقل زميني است و آموزه هايشان از پيامبر اسلام كه حرمت مخالف را نيز حفظ مي كرد. در حالي كه اصولگرايان هر كس را مخالفشان سخن بگويد به بهانه ي اين كه بااصول مخالفت كرده و از دين برگشته است مدام مي آزارند و به دوستاق مي اندازند.

پنج اينكه : نگاه اصلاح طبان به مردم بر عكس نگاه اصولگرايان نگاهي تقليل گرايانه نيست كه قدرت ها بخواهند مسير آن ها را تغيير بدهند و يا راه و رسمشان را مطابق ميل خود ترسيم كنند. بلكه آن ها مردم را در تمامي امور آزاد مي دانند و به شعور آن ها اهانت نمي كنند. با همين سويه ي اصلاح طلبي است كه حضرتتان مي گوييد با آمدنتان گشتهاي ارشاد را جمع خواهيد كرد.

توجه و دقت در چهار مورد فوق تفاوت ماهيتي دو نگاه را نشان مي دهد. براي همين شما ناچاريد با احترام به اصول كه به انديشه هاي ، انديشمند و پيامبر بزرگ اسلام محمد(ص) بر مي گردد خود را اصلاح طلب بخوانيد تا اميدهاي يك سده ي مردم از هراس افتادن به دست خام فكران كه دين را معطوف به ذهن خود قرائت مي كنند نااميد نشود. (البته اصلاح طلبي همواره در اصلاح خود نيز خواهد كوشيد و هراسي به دل راه ندهيد كه پيشترها گاهي خود اصلاحات اگر مسير ناصوابي طي كرده است.با تكيه بر اصلاح طلبي كجي ها و ناراستي هاي آن مدام در حال اصلاح بايد باشد كه اصولگرايي اين امكان را از افراد مي گيرد.)

با تكيه بر موارد فوق براي جلوگيري از سردرگمي بايد اصلاح طلبي خود را عنوان كنيد و در تاريخ سياسي كشور اين نگاه را به عنوان نگاهي مترقي به مردم بنمايانيد تا هيچ وقت ايران عاري از تفكر اصلاح طلبي نباشد.

ب: صداقت:زمام داري كار آساني نيست. ضمن اينكه مي تواند به عنوان فرصت تلقي شود خطرناك نيز مي تواند جلوه كند. لذا قاطبه ي مردم بايد آگاهي كامل از وضعيت كشور داشته باشند. صداقت نياز به شجاعت دارد. اصلاح طلبي رفتار سياسي ، سياستمداران را نيز اصلاح مي كنند.رفتار سياسي آن ها متناسب با نگاه مترقيشان در حوزه ي سياسي است كه به چند مورد اشاره مي كنم.

اولا آن ها خود را جدا از مردم نمي دانند. البته اگر اين تلقي تنها در شعار باقي بمانند آسيب هاي زيادي به بار خواهد آورد.چرا كه همه ي سياستمداران خود را گره خورده با مردم و حتي فراتر از آن نوكر مردم مي خوانند اما در عمل خلاف آن را ثابت مي كنند. اصلاح طلبان با تكيه بر باورهاي ديني و فلسفي خود درك درستي از قدرت دارند و مي دانند كه مردم در هر جاي و جايگاهي كه باشند نسبت بدان ها سروري دارند چرا كه تنها موقعيت و وضعيت است كه افراد را در موقعيت هاي بيشمار قرار مي دهد و هيچ كدام از اين موقعيت ها نه تاييدي براي فرد است و نه تكذيبي.پس مردم و ما تفاوتي با هم نداريم.

دوم اينكه: قدرت توسط مردم به سياستمداران داده مي شود تا آن ها را غريبه فرض نكنند و كاستي ها و افزوني ها را با آن ها در ميان بگذارند. اگر مردم در جريان مشكلات زمام داران باشند با آن ها همراهي و همدلي خواهند كرد چرا كه خود را جدا از قدرت نمي دانند در غير اين صورت همواره شكاف عميقي بين آن ها و سياستمداران خواهد بود.

سوم اينكه : مردم را نمي فريبند. با شعار "نان را سر سفره ها آوردن" قدرت را به دست گرفتن و خلاف آن عمل كردن. جوانان را در كوي و برزن گرفتن و به دوستاق انداختن. دانشگاه ها را به زندان تبديل كردن در حالي كه در شعار به آزادي مردم احترام مي گذاشتيم موجب مي شود كه مردم به خاطر فريب خوردگيشان ناراحت شوند. بدين خاطر صداقت هر چند هزينه داشته باشد اصل اصلاح طلبي است.

مديري كه با درايت و صداقت وارد گود شود هر چند پيروزي هايش كم رنگ باشد پيروز است.اين شعار اصلاح طلبي است.

روزي به آقاي خاتمي عزيز عرض كردم كه مردم از مشروطه به اين طرف با انديشه ي اصلاح طلبي نفس مي كشند و اگر ما نتوانيم آن را به بار بنشانيم آن ها همانند "سيزيف" به انفعال دچار خواهند شد و احساس خواهند كرد كه همواره سنگ ها را از سينه كش كوه بالا برده اند تا دوباره مجبور شوند به پايين بكشند و هميشه اين بازي را ادامه پيدا مي كند و اين انفعال نهايت مردم را به خودكشي جمعي دچار خواهد كرد. براي جلوگيري از مرگ اميد ِ انسان ايراني بايد اصلاح طلبي بعد از يك سده پيروزي خود را به رخ بكشد تا اميدوارانه به زندگي ادامه بدهيم. بنده نويسنده اي مستقل و فارغ از هيچ وابستگي به حزب و گروه و تشكيلاتي با احترام و اعتقادي كه به اصول دارم اصلاح طلبي را مقوله اي فراتر از حزب و تشكيلات مي دانم. شما نيز در جايگاه هنرمندي نامي گريزي از اصلاح طلب بودن نداريد.اين را از نقش هايي كه بر بوم مي زنيد درك مي كنم. پس زنده باد ميرحسين اصلاح طلب.

ادامه دارد

2 نوشته شده در  پنجشنبه 27 فروردین1388ساعت 8:57  توسط حسن فرهنگی  | 

اگر به دنيا نمي آمد جهان را نمي بخشيدم
نطفه

از ميان پنجاه – شصت ميليون اسپرمي كه بيرون مي جهد تنها يكي به نطفه تبديل مي شود و اندك اندك دست و پا در مي آورد و مي شود آدم و پا مي گذارد به جهان و مي شود من و يا مي شود تو.

چه شانس بزرگي داشته ايم ما كه از ميان آن هم قرعه به ناممان افتاده است و متولد شده ايم و شده ايم من و يا شده ايم تو.

هميشه به اين فكر مي كنم كه اگر پدر و مادرم ، من را به دنيا نمي آوردند آن ها را هيچ وقت نمي بخشيدم.مثل اين بود كه تا مي آمدند گردونه ي اسامي ی شركت كنندگان در "بخت آزمايي" را بچرخانند تا برنده ها يك يك از سوراخ گردونه پايين بيفتند يكي اسم تو را بردارد و بيندازد آن دورها و شانس برنده شدن را از تو بگيرد.

از اينكه از ميان پنجاه – شصت ميليون اسپرم قرعه به نام من افتاد و پريدم بيرون كه نواهاي دلنشين قمري ها را بشنوم. با صداي شُرشُر رودخانه ها انس بگيرم.از صلابت كوه ها لذت ببرم و براي دردهاي هميشگي پدرم گريه كنم و براي دست هاي بريده يا پاهاي جا مانده ي كودكي در ميدان مين ناله سر كنم- خوشحالم.

و خوشحالتر مي شوم اگر بتوانم نُت دلنشين تري به دفتر قمري ها اضافه كنم، قطره اي به رودخانه بيفزايم كه صدايش را پر حجم تر كند ،شيب هاي تند كوه ها را براي كوهنوردان رهوار كنم و دردهاي پدرم را مرهم باشم و دست هاي بريده را در باغچه بكارم تا از نو برويند و به حافظه ي كودكان بسپارم كه پاهايشان را جايي،جا نگذارند.

كاري از اين دست اگر از دستم بر آيد زندگي هيچ كم و كاستي نخواهد داشت كه دارد! ندارد؟ دارد!

براي به دنيا آمدنم از هستي سپاسگذارم و براي ناتوانيم از خود گله مند. امسال براي دست يافتن به توانايي "بخشيدن" سخت خواهم كوشيد. بسيار سخت و جانكاه  و جان افزا!

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 18 فروردین1388ساعت 11:36  توسط حسن فرهنگی  | 

سالي كه به گاو نزديك مي شديم!

 

گاو

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

بي ثمر نبود سالي كه گذشت،تنها مشكلي كه داشت اين بود كه خيلي خيلي خيلي زود گذشت.آيا در اين گذر شتابان، پيام ِگذرانِ شتابانِ بقيه ي عمر نهفته نيست؟ هست!

 

 اتفاقات مبارك سال 87

 

۱- بعد از مدت ها خلعت ِ‌ ژنده و پوسيده ي مديريت ايراني كه محكوم به كهنه كاري و سكون و سكوت است از تن ام جدا شد تا لذت كارمند بودن همراه با آسودگي و راحتي و بي هودگي را تجربه كنم. امسال تازه فهميدم كه سال هاي بسيار، تنها به عشق مردم كار كرده ام و طُرفه اينكه حقوق كارمند ِ‌ عادي گرفته ام، بي اينكه لحظه اي حتي بدان انديشيده باشم.

۲- دو كتابم به چاپ رسيدند. مجموعه داستان ِ"از آسمون بارون مي ياد لي ليا" را نشر كاروان به بازار كتاب فرستاد و چاپ دوم رمان "ليلي بهانه ي ناگزير" از طرف نشر تكا به دست علاقمندان رسيد.

۳- هيچ دوستي را از دست ندادم و براي از دست دادن بعضي از دوستان كه سال هاي پيش اتفاق افتاده بود افسوس خوردم. اما دوست هاي تازه اي زيادي پيدا كردم كه بعضي از آن ها را چون جان عزيز گرامي مي دارم.

۳- سه كتاب تاليف كردم كه يكي را براي چاپ به ناشر سپردم با عنوان "قتل در آكواريوم" و دو ديگر را نگه داشتم براي امسال كه يك بار ديگر بخوانمشان و بعد به ناشر بسپارم. عنوانشان "ماهي هاي آبي قرمزند" و "زن هايي كه به جهنم نمي روند" است. اولي مجموعه ي داستان است و دومي نگاهي روانشناختي به قصه هاي عاميانه است.

۴- سال 87 نيز تغييري در نگره ي سياسي من ايجاد نشد و هنوز بر تغيير و اصلاح پافشاري كردم و با دوستان سياسي ام در مورد تغيير مدام به بحث نشستم و نگاه خود را به حكومت بار ديگر تثبيت كردم كه هر حكومتي ولو ايده آل ترين آن نياز به نقادي و اصلاح مدام دارد و چاره اي جز اصلاحات وجود نخواهد داشت. اين سال در حوزه ي سياست سال اميدها و نااميدها بود. با توجه به اينكه سياست كشور با زندگي تك تك مردم گره خورده است نمي توانم بدان بي توجه باشم. 

 

اتفاقات نامبارك سال 87

 

هر سال سعي مي كنم با شناخت چهره هاي جديد هنري و تامل در آثار آن ها لذت زيستن ام را بيشتر كنم.اما سال 87 به دليل پاره اي درگيري هاي كوچك بدان ها دست نيافتم. امسال اميدوارم در كشف آثار درخور معناي تازه تري به زندگي ام ببخش.به خصوص در حوزه موسيقي و فيلم. شما هم كمكم كنيد البته!

داخل پارانتز :15 فروردين سالگرد تولدم در سال گاو است. چه پيش خواهد آمد؟! آيا گاو موجود شريفي نيست؟ اين موجود را بايد از نو بشناسم!

2 نوشته شده در  دوشنبه 3 فروردین1388ساعت 11:53  توسط حسن فرهنگی  |