تبليغاتX
هیچ در هیچ
مرد خسته بود

فرودين 86 - خانه در من مي ماند يا من خانه را ترك مي كردم؟

خانه را ترك كردم . گفتم هوايي خورده باشم اما هوا مرا خورد. وقتي به خانه بر مي گشتم پيرتر بودم.

ارديبهشت 86 ريش ها را از ريشه مي كندم . آنها رنگ عوض كرده بودند. با باورم ور مي رفتم. بالاتر از سياهي رنگي نيست؟  پس سفيدي ريش ها ...!

خردار 86 تا اسفند 86 كار- بي كاري – حزن – خوشحالي – كنار همه تنهايي – نوشتن – نوشتن- نوشت آيا اشتياق فرودين 87 را خواهم داشت؟

86 من در نگاه همه خوب – عالي – موفق

86 من در نگاه من نفس كشيدن هاي اجباري- در ميان رجاله ها – نفس كشيدن هاي اجباري . نوشتن – نوشتن- نوشتن – نوشت آيا اشتياق فرودين را خواهم داشت؟

-----------------------------------------------------------------

زن گفته بود با سيلي صورتمان را سرخ كنيم بهتر از اين است كه مردم بفهمند داريم مي سوزيم – كباب مي شويم. مرد گفته بود اين را زن دوستم هم به شوهرش گفته است و زن گفته بود اين را زن ها توي كريدور مدرسه ايستاده بودند و به هم مي گفتند.

زن گفت: براي بچه ها مي شود چيزي خريد؟

مرد شال كلاه كرده بود. گفته بود: اميدوارم.

براي دو دختر كوچك ترشان خريد كرده بودند. زن مي گفت آنها كه عيب و ايراد نمي گيرند هنوز. لباسشان بوي نويي بدهد كافي است و حالا رفته بودند به بوتيكي كه براي دختر بزرگشان مانتو و شلوار بخرند. مرد گفت: خسته ام . فروشنده تعارف كرد كه بنشيند روي صندلي پلاستيكي قرمز رنگ كنج مغازه. زن يكي يكي لباس ها را مي ديد و نق مي زد كه چقدر گران. مرد چشمهايش را بسته بود و بي اعتنا به همه خوابيده بود. فروشنده گفت: شما خريدار نيستي انگار. قيافه ات به خريدار نمي خورد.

زن گفت: خريدار شاخ و دم دارد انگار.

مرد را صدا زد

-         بلند شو برويم.

مرد را صدا زد.

-         توي خوونه مي خوابيدي خب.

مرد را فروشنده صدا زد.

-         آقا اينجا كه جاي خواب نيست.

اما مرد اعتنايي به حرف هيچ كدامشان نمي كرد. او خسته بود. آنقدر خوابش سنگين بود كه روي دستها بردندش.

------------------------------------------------------------

فرودين 87 شاعري خواهد مرد!

دوستانم به من تلفن خواهند كرد كه چرا مردم اينقدر غمگينند و من فكر خواهم كرد. چرا؟ نيستند؟ هستند؟ چرا نيستند؟ چرا هستند؟ خواهم نوشت. خواهم نوشت. خواهم نوشت. نوشت: اين سرزمين لعنتي...

2 نوشته شده در  سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 12:17  توسط حسن فرهنگی  | 

مرگ اصلاحات

 

ما همه دشمن هميم. جناح هاي سياسي در ايران از هر حربه اي براي كاستن از هم فايده مي برند و هراسي از لكه دار كردن شان و جايگاه انسانيشان ندارند. اصلاح طلبان در اين انتخات نيز باختند چرا كه آنها بازنده ي هميشگي هستند. مي گويند آدم عاقل چند بار از يك سوراخ گزيده نمي شود و آنها بارها گزيده مي شوند. به سوراخي دست مي كنند كه مي دانند اژدهايي در آنجا خفته است. اگر مردم به آنها راي مي دهند نه به خاطر هوش و برنامه ريزيشان كه به دليل خستگي مفرط مردم از انحطاط است و تصور مي كنند از روزنه اي كه گاهي نظريه پردازان اصلاحات مي گشايند مي توانند به گستره ي آسمان بنگرند و راي مي دهند. اما كم كم مردم اعتقادشان را به اصلاح طلبان از دست خواهند داد. آنها در اين دوره از انتخابات بدترين و ناشيانه ترين تصميم را گرفتند كه دلايلم را مطرح مي كنم.

1-   در خلوت به تاثيرگذاران اين حزب گفته بودند كه در انتخابات شركت نكنند. عرض خود نبرند و باعث زحمت اصولگرايان نشوند. در اين پيام عزمي خوابيده است كه اصولگرايان مانع رسيدن آنها به صندلي هاي مجلس خواهند شد و براي اين منظور از هر وسيله اي استفاده خواهند كرد.

2-   اصلاح طلبان كه بر حق خود پافشاري كرده و وقعي به تهديدها نگذاشته بودند  كانديداي انتخابات شدند اما از فيلتر تنگ ناظران جان سالم به در نبردند و بسياري از آنها رد صلاحيت شدند تا جايي كه آقاي خاتمي ي محافظه كار اعتراض كرد و به بداخلاقي انتخاباتي اشاره كرد. اما گوش اصلاحات انگار آسيب ديده بود. پيام را نمي گرفتند و يا خود را به كوچه ي علي چپ مي زدند. آنها هنوز براي شركت در انتخابات پافشاري مي كردند.

3-   بررسي ها نشان داد كه تكليف 160 كرسي مشخص شده است و اصولگرايان پيشاپيش بر صندلي هاي خود تكيه داده اند بدون اينكه انتخاباتي صورت بگيرد اما اصلاح طلبان هنوز به روزنه اي باريك مي نگريستند. پس شعار دادند كه در مجلس اقليتي قوي تشكيل خواهيم داد. آنها نمي دانستند كه مرحله ي بعدي كه پاي صندوق ها مشخص مي شود در دست رغيب است. تنور انتخابات را سعي كردند داغ تر كنند. هر چند كه اين دوره كسي گرمايي از اين تنور احساس نكرد. اما در هر حال انتخابات شكل گرفت و 50 صندلي هم به ياران اصلاحات داده شد. اما در ميان اين افراد نام كساني كه قرار بود اقليتي قوي تشكيل بدهد به چشم نمي خورد. اين افراد بيشتر محافظه كاراني هستند كه در چهار سال در انفعال به سر خواهند برد و كمتر صدايي از آنها بيرون خواهد آمد. بود و نبود اين اقليت در مجلس هيچ تفاوتي نخواهد كرد و براي اينكه به بي انصافي متهم نشوم بايد بگويم تاثير بسيار اندكي خواهد داشت.

اما اصلاحات مي توانست دوباره جان بگيرد به شرطي كه رهبرانش مي توانستند بازي را عاقلانه پيش ببرند. آنها گزينه هاي ديگري را مي توانستند انتخاب كنند. از جمله تحريم انتخابات. با انتشار بيانيه اي مي توانستند به دلايل عدم موفقيت در رقابت اشاره كرده و با دفاع از يارانشان كه رد صلاحيت شده بودند اين دوره از مجلس را به حريف بسپارند. اتفاقي كه مي افتاد قابل پيش بيني بود.

1-   مردم از آنها در دوره هاي بعدي دفاع مي كردند چرا كه مي ديدند اصلاح طلبان به موقع مي توانند اعتراض كنند. آنها هميشه دچار انفعال نيستند.

2-   آنها نتيجه ي بازي را كه از پيش تعيين شده بود تغيير مي دادند تا اصولگريان در طي ساليان متمادي اعتماد به نفس آنها را خدشه دار نسازند كه شما شركت كرديد و مردم انتخابتان نكردند

3-   با ايجاد امكان يكدستي دولت و مجلس و ديگر قوا مشكلات را متوجه آنها مي كردند و در لايه هاي زيرين جامعه به فعاليت مدني مي پرداختند.

4-     چهره ي اصلاحاتي خود را حفظ مي كردند و نشان مي دادند كه در مقابل عدم التزام نيروي رغيب در مقابل قانون ايستادگي كرده اند.

در هر صورت اصلاحات به دليل اينكه انديشمندان بزرگي ندارد و كدخدا منشي اداره مي شود اينبار نيز شكست خورد و بارهاي ديگر نيز شكست خواهد خورد. آنها نبايد فريب پتانسيل اعتراضي خود را بخورند. مردم اگر براي فرار از انحطاط نبود هيچ وقت بدانها راي نمي دادند. اين اشتباه هزينه ي گزافي را بر آنها تحميل مي كند كه در آينده شاهدش خواهيم بود. اصلاحات اگر بخواهد احياء شود بايد به انديشمندان جوان خود تكيه كند و از محافظه كاري دست بردارد. يعني بايد پوست اندازي كند.   

2 نوشته شده در  یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 18:31  توسط حسن فرهنگی  | 

گم

------------------------------------

دست دست كه مي كنم

دستهايم براي گدايي دراز است چون

چيزي گم شده از دستهايم كمي

چيزي شبيه آبي

چيزي شبيه آسمان

چيزي شبيه تن

                 وطن

 

در نگاه كفترهاي كوچه ي ما

در دل دل ِ دستهاي من

چيزي گم است.

آسمان ِ خانه ي من

                            كفتر ندارد

و كودكي كه گدايي مي كند

                               دست...

 

 

نه!

دارد

دستهايي كه زير ِ پيراهن چركين پنهان

دست دست مي كند كه

چيزي بگويمش

و تا مي گويم بوسه

تا مي آيم بگويم عشق

تا مي آيد بپرسد پدر

تا مي خواهم بگويم وطن

ماشيني روي لبخندم ويراژ مي دهد

و خنده ام له مي شود

 

خنده هاي ماسيده بر سنگفرش پياده رو را....

نه

اين خنده براي او خنده نمي شود

دست دراز مي كنم

دست ندارد كه دراز

--------------------------------------------------------------------------------------

مي گويند بهار مي رسد. من مدام مي نويسم.اين روزها كاري بهتر از نوشتن نيست. مي گويند همه براي عيد مهيا مي شوند من كودك بي دستي را مي بينم كه دستهايش را براي گدايي دراز كرده است.

2 نوشته شده در  دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 10:43  توسط حسن فرهنگی  | 

"سنتوری" مرثیه ای بر خودکشی وطن

نگاهي كوتاه به فيلم سينمايي "سنتوري" ساخته ي داريوش مهرجويي

 

اگر تا ديروز با تاويل فيلم "مادر" ساخته علي حاتمي سينماگران در صدد رمزگشايي از نشانه هاي تصويري بودند و از مادر به عنوان كيانمان ايران ياد مي كردند زين پس خواهند توانست با رمزيابي در "سنتوري" ي داريوش مهرجويي به كار خود ادامه داده و با انگشت گذاردن بر زخم هاي به چرك نشسته ايي كه اين فيلم در صدد وانمايي آنهاست به حل مشكل بينديشند و جامعه را براي برونشد از وضعيتي كه در آن دچار شده است ياري رسانند.

"سنتوري" با بهره گرفتن از صنعت استعاره و ايهام در صدد است حرفهاي نشانه دار خود را كه گاهي نيشدار و سوزاننده است به مخاطب بفهماند و در اين مسير موفق نيز عمل مي كند. چندان كه بينندگان اين فيلم از هر قشري كه باشند رابطه ي تعميم يافته ي يك هنرمند معتاد را به همه ي مردم درك مي كنند و آه از نهاد بر مي كشند.

پس از مشخص شدن تاریخ اکران؛ احتمالا ً سنتوری با صدای محسن چاووشی اکران می شود


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  جمعه 3 اسفند1386ساعت 15:13  توسط حسن فرهنگی  |