تبليغاتX
هیچ در هیچ
"از یاد رفتن" داستانی که از یاد می رود

 

شاید نزدیک دو سال است که از داستان نویسان ایرانی چیزی نخوانده ام و امروز بر سر اتفاق کتاب از یاد رفتن نوشته محمد حسین محمدی نویسنده ی افغانی توسط گل محمدی به دستم رسید تا بار دیگر با فضای داستانی کشور انس بگیرم . هر چند از نوع افغانی اش.

کتاب "از یاد رفتن" را با کم حوصلگی و خستگی خواندم که دلیلش خود داستان است.تا به امروز ادبیات داستانی افغان ها نشان داده است که علی رغم اشتراک زبانی با ایرانیان نتوانسته  همپای ادبیات داستانی ایرانی رشد کند و نویسندگان این کشور تنها به واگویه ی وقایعی بسنده کرده اند که هر ایرانی از طریق اخبار بارها آن را شنیده است و این وقایع در درون ادبیات افغان هنوز جایی برای خود باز نکرده است.امید که داستان نویسان این کشور به زودی بتوانند از وقایع نگاری محض فاصله بگیرند.

 داستان "از یاد رفتن" اشتیاق خواندن را برای کسی که اندکی با دنیای داستان آشنا باشد بر نمی انگیزد که مختصری به دلایل آن اشاره خواهم کرد.


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  پنجشنبه 22 آذر1386ساعت 11:19  توسط حسن فرهنگی  | 

چرا من اینقدر افسرده ام؟!

وقتی دردهایمان شبیه هم می شود فریاد زدن آن جسارت نمی طلبد. شاید سر دادن این فریاد دردی از من نکاهد اما دیگران را هم در بیان کردن دردهاشان جسور می کند و اگر همه، درد مشترکی را فریاد بزنند مطمئنا برای آن چاره ای پیدا می شود. نیست انگاری زمانی که منفعلانه باشد هیچ گشایشی را از پی ندارد اما اگر بر اساس دانایی و شعور باشد معجزه خواهد کرد . از این روی بر نیست انگاری خود که به افسردگی ام منجر می شود می اندیشم . همواره می اندیشم.

1- ما در میان رجاله ها اسیر افتاده ایم. آیا وقتی از ضمیر ما استفاده می کنم خود نیز به عنوان رجاله تعریف نمی شوم؟ شما چه؟ درست است به نظر می رسد ویروس آن بر دامن همه یمان می نشیند و اندک اندک خود نیز رجاله هایی می شویم که بر قامت پست شده ی خود خنده می زنیم. از این روی از خودمان متنفر می شویم و از این روی از زندگی لذت نمی بریم. در محل کار هر چه بیشتر تلاش می کنیم بیشتر آسیب می بینیم چون اصل بر سفله پروری و تن پروری است . هر که از زیر بار مسئولیت در می رود آسایش بیشتری دارد. هر که بی هنرتر مقبولتر. رفتار مدیران را با هنرمندان ِ کارمند ببینید تا به عمق فاجعه پی ببرید. آنها به اتهام اینکه می خواهند بر فرهنگ بی رمق این مرز و بوم نفسی تازه بدمند دچار سرگردانی اند. ضربه می خورند و تحقیر می شوند و کمترین حقوق را می گیرند و به دلیل حجبی که دارند دم فرو می بندند. آیا اگر چنین است این افراد از دایره ی ما خارج می شوند و جزو رجاله ها به حساب نمی آیند؟ باید خون گریست و گفت نه. این افراد نیز در درونه ی همین جامعه زندگی می کنند و دریغا که خود نیز اندک اندک به تن پروری و باری به هر جهت دچار می شوند و حتی اگر امکانش پیش بیاید زیر پای دیگری را نیز خالی می کنند. اما آیا این حرکت برای آنها سعادتی از پی دارد؟ باید خون گریست و گفت نه. چون این افراد هر چند که از تیررس بدخواهان دور می شوند اما خود به پوچی می رسند. در دنیای درون خود که جز خود کسی را یارای ورود بدانجا و داوری کردن نیست خویشتن خویش را محکوم می کنند و هیچ داوری نمی توانند در این اندازه انسان را تحقیر کند. اما باز نقش بازی می کنند و در مقابل نجوای درون می ایستند.

مدیران به افراد چاپلوس بهاء می دهند و نمامی آنها را قدیر می دانند. از این روی در محل کار به جای کارمند سگهای گرسنه ای را می بینیم که اتاق های مدیران را بو می کشند تا خود را بدانها برسانند و برای خوشباشیشان ترهاتی سر هم بکنند تا چند ساعتی اضافه کاری بگیرند . این افراد نخست بر خود توهین می کنند و اندک اندک رویه ی آنها همه گیر می شود و همه به خود توهین می کنند و زمانی که کسی جسارت توهین کردن بر خود را پیدا کند به یقین بر دیگران به آسانی توهین خواهد کرد و زمانی که پای در کوچه و خیابان می گذاریم احساس می کنیم که همه به هم دهن کجی می کنند . از متلک گفتن به زنانمان بگیریم و برسیم به رانندگیمان و ادامه دهیم.... تا کجا؟

این تنها یک دلیل کوچک است که من اینقدر افسرده ام. اما روزگارم اینطور سپری نخواهد شد باید فکر بکنم. خیلی باید فکر بکنم تا تنها برای خود راه ِ حلی پیدا کنم . تا زمانی که به خودم نرسم و بر خودم حرمت نگذارم به دیگران هم نخواهم توانست . پس اولین قدم را اینطور بردارم. درود بر خودم که می خواهم برای هدف کمترین مزد را بگیریم و بیشترین کار را بکنم. درود بر خودم که مثل سگ اتاق های مدیران را بو نمی کشم و هزینه اش را می پردازم . درود بر خودم که می خواهم قامت بلند انسان را قدر بدانم . درود بر من.

2 نوشته شده در  یکشنبه 18 آذر1386ساعت 22:18  توسط حسن فرهنگی  |