تبليغاتX
از آسمون بارون مي ياد لي ليا
گربه ی ملوس لعنتی (2)

 

پسر بچه ي ريغونه را در لابلاي متن دنبال مي كنم كه خيال و واقعيت برايش يكسان بود. هر وقت اراده مي كرد در داستانها فرو مي رفت و زندگي متفاوتي از سر مي گرفت و هر وقت دلش مي خواست مي آمد توي حياط درندشت مادر بزرگ به گربه ي ملوس فكر مي كرد يا به خش خش سقف اتاق بالايي گوش مي خواباند و رد حركت مار را تعقيب مي كرد.ماری که به گفته ی مادر بزگ پادشاه خانه بود.اين پسرك - سرگردان بين واقعيت و خيال بود و براي همين آرزوهاي بزرگي در سر داشت كه امروز به هيچ كدام از آنها نرسيده است.امروز هيچ كدام از هم نسالان آن پسرك به آرزوهايشان نرسيده اند.تفاوت آنها و پسرك اين است كه آنها فرض مي كنند زندگي هميشه اينطور بوده و سعي مي كنند در همين زندگي مفرّي پيدا كنند اما پسرك مي داند كه زندگي پيشترها اينطور نبوده.احساس مي كند براي اينكه از نكبت امروز نجات پيدا كند بايد به ديروز فكر كند و من اين كار را مي كنم.


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  سه شنبه 16 مرداد1386ساعت 13:30  توسط حسن فرهنگی  | 

گربه ی ملوس لعنتی (1)
قصد دارم رمان جدیدم را به دلایلی فصل به فصل در وبلاگم بگذارم. برای اینکه به تنبلی نیفتم دوستانی که آن را می خوانند نظر خود را اعلام کنند تا بهانه ای برای به روز کردنش داشته باشم.

همه ي تلاشم براي اين است كه خودكشي نكنم.به گذشته پناه بردنم براي اين است كه خودكشي نكنم.ياد دوستهاي از دست رفته افتادنم براي اين است كه خودكشي نكنم.كودك ريغونه ي دوست داشتني را به ياد آوردنم براي اين است كه خودكشي نكنم.خواندن و نوشتنم براي اين است كه خودكشي نكنم.جلوي آينه به خودم نگاه كردن و هاي هاي گريه كردنم براي اين است كه خودكشي نكنم.پشت تلفن به كساني كه دوستم دارند؛دوستتان دارم گفتنم براي اين است كه خودكشي نكنم.همه ي تلاشم براي اين است كه به خاطر كساني كه نفعي از من مي برند خودكشي نكنم.گربه ی ملوس را، لعنتي خطاب كردنم براي اين است كه اندکی آرام بگیرم و خودكشي نكنم.چه روزگار كسل كننده اي دارم.زندگي مي كنم كه خودكشي نكنم . چه كار صعبي است جان كندن من.


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  سه شنبه 9 مرداد1386ساعت 16:48  توسط حسن فرهنگی  | 

شرمی که بر پیشانی بشر حک می شود

 

نقدی بر رمان "شرم" نوشته ی سلمان رشدی

 

بعد از مطالعه ی رمان "شرم" متوجه تاثیر و کارکرد رمان در تغییر بینش و نگرش انسانها و حتی تغییر سلمان رشدیجوامع بشری می شویم. "شرم" ِ سلمان رشدی برخلاف رمان آیات شیطانی که غرضورزانه نوشته شده است هم توانسته به عنوان رمانی تکنیکی موفق جلوه کند و هم اهداف نویسنده را در لفافه ای از زبان ارائه نماید. علت پرداختن بدین رمان برای فروکاستن ِ  کنجاوی ام بود که می خواستم سلمان رشدی را در جایگاه رمان نویس بشناسم شاید این کنجکاوی در دیگرانی همانند من وجود داشته باشد که امیدوارم با مطالعه ی این نقد اندکی از آن کاسته شده باشد. بعد از نقد شرم رمان بچه های نیمه شب را نیز بررسی خواهم کرد.


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  دوشنبه 1 مرداد1386ساعت 12:9  توسط حسن فرهنگی  |