وقتي علي زنگ مي زند كه تازه ترين نوشته اش را كه به قصد تخريب و نقد ديدگاه پست مدرن نوشته مي شود برايم بخواند با شنيدن روايتي آشفته و بيمارگونه كه سر خوشانه و بازيگوشانه پيش مي رود خنده ام مي گيرد و به او مي گويم كه ناخواسته اسير زبان شده است و اين يعني شكست او در جنگ با پست مدرنيته و همچنين زايش دوباره اش كه ديگر از رشد نوزادي كه زاده شده گريزي نخواهد بود. با ابزاري كه وي براي جنگيدن با نويسندگان و شاعران پست مدرن انتخاب كرده نه تنها نمي توان آنها را شكست داد بلكه خود نيز به ناچار به اردوگاه آنها مي پيوندد و من خرسندم كه قزوه نيز حالا در كنار ماست.
به بهانه ي اعطاي لقب "سر" و "شواليه" به سلمان رشدي توسط ملكه ي انگلستان
1-هنگامي كه نويسندگان ايراني ورود به عالم سياست را تخفيف خود و تنزيل جايگاه رفيع ادبيات مي دانند مهم ترين جايزه ي بين المللي يعني نوبل به كساني داده مي شود كه قلمشان از پي ي سياست مي دود و نشان شواليه بر سينه و گردن كسي مي درخشد كه نوشته اش بيش از اينكه ارزش ادبي يافته باشد رجز سياسي مي خواند .در يك سال گذشته اورهان پاموك نوبل را از آن خود مي كند و سلمان رشدي نشان شواليه گري را. حال اگر نويسندگان ايراني خارج از حوزه هاي اجتماعي و عاطفي بخواهند مطلبي بنويسند مورد شماتت واقع خواهند شد و خود آنها در اين عمل پيشقراول ديگران مي شوند.