تبليغاتX
از آسمون بارون مي ياد لي ليا
شکل گیری رمان در مرز فراتر از نوشتار
نقدی بر رمان "از شیطان آموخت و سوزاند"نوشته ی فرخنده ی آقایی

هگل می گوید: این حرکت مثالی که سوبژکتیویته ی صرف یعنی نفس جسم ٍ صدادار از طریق آن آشکار می شود گوش این حرکت را به همان شیوه ی نظری دریافت می کند که چشم رنگ یا شکل را دریافت می کند بدین ترتیب باطنٍ ابژه به باطن ٍخودٍ سوژه بدل می شود.برعکس گوش بدون آن که عملا به سمت ابژه ها برگردد محصولٍ این ارتعاش ٍ درونی ٍ جسم را دریافت می کند ارتعاشی که از طریق آن نه شکل مادی بلکه نخستین صورت مثالی ٍ برخاسته از نفس ظاهر و آشکار می شود.

بنا به نظر هگل پس می توان در آثار هنری بدون ردیابی بازخورد واقعه در ابژه  خود را در درون سوژه مشاهده کرد و فاصله ها را از میان برداشت.در رمان از شیطان آموخت و سوزاند شاهد درون رفت خواننده در موضوعیت رمان می شویم و زبان به عنوان عنصری واگویه گر در مخاطب و خواننده عمل می کند و فاصله گذاری بین ذهن و عین از میان برداشته می شود.در این اثر نوشتار فراتر از زبان اتفاق می افتد و در ارتعاش درونی امکان خوانش را فراهم می کند.

آیا نویسنده این اثر عالمانه این کار را انجام داده است یا خود نیز در درونه اثر گرفتار شده است و تنها به عنوان راوی محض نسبت به پرداخت آن اقدام کرده است؟!


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  سه شنبه 22 اسفند1385ساعت 0:4  توسط حسن فرهنگی  |