دوست ارزشمندم محمد آقازاده مدتهاست كه از حقوق انساني ده نمكي دفاع مي كند و از اين روي من او را مي ستايم اما آيا در اين دفاع تمامي جوانب سنجيده شده است يا محمد رشته را به دست احساس خود سپرده است تا اداي ديني به كسي كند كه سلام او را عليك گفته است؟
فرهنگ ما نیازمند مطالعه ی عمیق انسانشناختی است تا دلایل عاشق کشی و ستودگی آن در میانه ی خلق را ردیابی کند.عزیز و نگار نیز همانند بسیاری از عشاق در روستاهای طالقان به هم دل می بندند و به روایتهای مختلف یا سنگ می شوند و یا در رودخانه ای غرق می شوند تا تاوان عشق ورزی و هنجارگریزی رفتاریشان را پس بدهند.اگر جامعه ی ما بر جستار و تحقیق استوار بود در جای جای کشورمان همانندان آن دو بسیار یافت می شود که بر مزار سالیان گورانده اند و پژوهشگر می تواند بار دیگر آنها را سرپا بایستاند و واقعیتهای هنگامهای گذشته را از زبانشان باز بشنود و برایشان مفر و برونشدی بیابد اما به دلیل بی ارجی ی تحقیق در فرهنگ کم رمق ما تنها عده ای با مرارتهای بسیار خستگی را بر خود هموار می کنند تا با شناساندن چنین انسانهایی امکان مطالعه ی تبارشناسی اخلاقی را برایمان مهیا سازند.یوسف علیخانی که بر روستایی بودنش هنوز می بالند -برای معنابخشی بدین خصیصه اش شاید- سراغ عشاق زادگاه خود رفته و عزیز و نگار را به جامعه ی ادبی شناسانده است و به نظر می رسد که او تنها در حد شناساندن آن دو به امروزیان اهتمام کرده است و جستاری جدی تر باید زین پس شکل بگیرد.
خوشتر داشتم از زاویه ای دیگر به این دو دلداده بنگرم که دیدم مجالی فراخ تر می طلبد و شاید در مقابل کتاب عزیز و نگار کتابی دیگرگونه نوشته می شود آنگاه لذا برای گریز از درازگویی به نشانه شناسی فیلم عزیز و نگار که سرخوشانه و بازیگوشانه توسط علیخانی ساخته شده است نظر می اندازم.
برای اینکه بتوانیم تکلیف خود را با این پدیده مشخص سازیم باید آن را مفصل بندی کرده و به عنوان یک گزاره در نظر بگیریم تا با تاویلهای متفاوت و مختلف به نتیجه برسیم.
نقدي بر "سمت تاريك كلمات" نوشته ي حسين سناپور
با توجه به اينكه ادبيات ايران آميخته به رفاقتها و دشمني هاست و كمتر كسي خارج از اين دو حوزه به نقد آثار مي پردازد گويا منصفانه و بي طرفانه نقادي كردن برافراشتن بيرق دشمني است از اين روي با پذيرش اينكه جامعه ي بيمار ادبي كه روزاروز بيمارتر مي شود مرا نيز دشمن فرض خواهد كرد و از هر فرصتي براي كاستن و رنجاندنم فايده خواهد برد به نقد بعضي از آثار مي پردازم و وجدان خود را شاهد مي گيرم كه در اين نوشته ها هيچ قصدي ندارم الا اينكه تلنگري بر ذهن به خواب رفته ي جامعه اي بزنم كه همه ي كارهايش نه بر پايه ي انصاف كه بر اساس دو مقوله اي رفاقت و دشمني است.
با توجه به اينكه كمتر به كتابفروشي ها سر مي زنم و كتاب مي خرم گاه گاهي كه كتابي دستم مي رسد به نقدش مي پردازم.حال به سمت تاريك كلمات حسين سناپور مي پردازم.و در اين نقد آشنايي و ارادتم به ايشان را كناري مي گذارم تا بتوانم سمت تاريك كلماتش را ببينم.