تبليغاتX
از آسمون بارون مي ياد لي ليا
از ظلمات جهان وحشت نمی کنیم
دستادست ایستاده ایم /حیران ایم اما از ظلمات سرد جهان وحشت نمی کنیم/نه وحشت نمی کنیم.

تو را من در تابش فروتن این چراغ می بینم آن جا که توئی /مرا تو در ظلمت کده ی ویران سرای من در می یابی /این جا که من ام."        احمد شاملو

پنجه در پنجه ی قدرت می افکنیم و در مصاف با او پیروز می شویم اما سحرگاهان جارچیانی که بر شیپور قدرت می دمند شکست ما را جار می زنند و ما مغموم و سرافکنده به خلوت تاریخیمان پناه می بریم و روزها را انتظار می کشیم تا زمان دیگر فرا رسد و باز وارد کارزار شویم به امید اینکه این بار پشت حریف را در مقابل همه به خاک بنشانیم تا نتواند به یاری جارچیانش ما را شکست خورده بخواند اما باز هم می بریم و بازنده قلمداد می شویم.این حوالت تاریخی ماست.نویسندگان و هنرمندانمان به این حوالت تاریخی تن می دهند و سخنی خلاف تمنای قدرت سر نمی دهد و در انفعال تنها با خویشتن و هنر خویشتن سرگرم می شوند و کمتر کسانی همانند شاملو یافت می شود که همواره کرامت انسان را در واژه واژه ی شعرهایش بریزد.شاملو حتی در عاشقانه ترین شعرهایش با سیاست دست و پنجه نرم می کند چرا که به راستی می داند تا زمانی که نتوان مردم را بر سرنوشت خود حاکم کرد همای خوشبختی سعادت در بالای خانه ی ما پر نخواهد زد.از این روی با اقتدارگرایان می ستیزد.


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  یکشنبه 26 آذر1385ساعت 9:27  توسط حسن فرهنگی  | 

من یک نویسنده ی سیاسی هستم
چه چیزی خنده دارتر از اینکه دخالت نویسنده در سیاست را تحقیر او می دانند؟چه چیزی مضحک تر از اینکه می خواهند نویسندگان در تنهایی و خلوت خود بی اینکه در تغییر جامعه دخالتی داشته باشند تنها در متون زندگی کنند و در بی خبری از اجتماع و سیاست بمانند؟چه چیزی دردناکتر از اینکه از نویسنده می خواهند که او در انتزاع محض زندگی کند و واقعیت را به سیاستمداران بسپارد؟

به نظر می آید  یک عمر نویسندگان ما را فریفته اند و برای منزوی کردن آنها شانشان را بالاتر از آن دانسته اند که در دنیای کثیف سیاست وارد شوند اما به نظر من تمامی اینها ترفندی مذبوحانه بوده برای خنثی کردن تاثیرات نویسندگان بر جوامع .اگر نویسنده در سیاست دخالت نکند که بکند؟اگر نویسنده بر سر مدیران ناکارآمد فریاد نزند که بزند؟اگر نویسندگان آزادی مردمان را نسرایند که بسراید؟اگر نویسندگان حقوق مردم را از دولتمردان نستاند که بستاند؟اگر نویسندگان زبان برا و گویای مردم نباشد که باشد؟


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  دوشنبه 20 آذر1385ساعت 22:53  توسط حسن فرهنگی  | 

يك عاشقانه ي نا آرام
مروري بر رمان "يك عاشقانه ي آرام" نوشته ي نادر ابراهيمي

"خداوندا! كينه ام را به دشمنان ِ ميهنم عميق تر كن

و زخم روحم را چركين تر.

خداوندا!

خوف ِ از ظالم را در من بميران

و توان ِ آن عطايم كن كه تخت ِ سينه ي ناكسان بكوبم.

بي ترس ِ از عواقب ِ خوف انگيزش...

خداوندا! كينه ام كينه ام كينه ام..."

"نادر ابراهيمي"در رمان بي بدليل "آتش بدون دود" چنان زبان را طنازانه در خدمت خشونت متن قرار مي دهد كه انسان نمي تواند لحظه اي وقايع رمان را فراموش كند و همين موجب مي شود كه آتش بدون دود با تمامي بي مهري ها يكي از بهترين رمانهاي فارسي قلمداد شود و طنازي زبان وي در ديگر آثارش همچنان ادامه مي يابد اما فخامت آتش بدون دود را نمي تواند با خود به همراه داشته باشد و رمانهايي چون يك عاشقانه ي آرام در حد نثر ادبي تلقي مي شود.


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  شنبه 4 آذر1385ساعت 14:28  توسط حسن فرهنگی  |