تبليغاتX
هیچ در هیچ
تاثيرگذاران نوگرايي در شعر فارسي

نقدي بر كتاب "طليعه ي تجدد در شعر فارسي"نوشته ي دكتر احمد كريمي حكاك

 

طليعه ي تجدد در شعر فارسي توسط دكتر احمد كريمي حكاك به زبان انگليسي نوشته شده است تا مسعود جعفري آن را به فارسي برگرداند.اگر" طليعه" را آغاز و" تجدد" را نوگرايي معني كنيم اين كتاب بايد در صدد شناساندن سرچشمه و آغاز نوگرايي در شعر فارسي باشد هر چند كه عنوان كتاب خود از همنشيني واژگان عربي تشكيل شده اما روي سخن مولف با فرهنگ و ادب ايراني است و مي خواهد دريچه اي تبارشناختي به شعر يك سده اخير باز كند تا نوگرايي شعر را به خوانندگان تفهيم كند.از عنوان كتاب چنين بر مي آيد كه نويسنده مي خواهد آغاز نوگرايي شعر در ايران و شاعران اين حوزه را نشان بدهد اما با خوانش كتاب متوجه مي شويم كه غرض مولف نه آغاز نوگرايي شعر كه تطوّر و پيمايش و عوامل تاثيرگذار در رسيدن به نوگرايي و تجدد شعري بوده است و استنادات مولف براي نشان دادن شاعران يك سده پيش شعر آن ها را به عنوان نوگرا تثبت نمي كند بلكه آنها را به عنوان جاده صاف كن و يا كساني كه دغدغه ي نوشدگي داشتند معرفي مي كند.


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  جمعه 27 مرداد1385ساعت 17:26  توسط حسن فرهنگی  | 

پینوکیو

 

1

اصابت گلوله بر گلوي كودك

به  جرم اعتراض

از سر گرسنگي

 يا تشنگی

یا خیس کردن پوشک  که ونق می زند

اصابت گلوله بر گلوي كودك

2

پينوكيو

كودك خوشبخت هزاره ي سوم

كه لبهاش، به انسداد سلولهاي چوب مبتلاست

و

 هيچ نمي گويد

مگر روايتي كه از دل پدر ژپتو بر آيد.

پينوكيو

كودك خوشبخت تمامي ي اعصار

كه معده اش به انسداد سلولهاي چوب مبتلاست

تا گرسنه نشود

حتي اگر در خيال پدر ژپتو نيز بگذرد كه

گرسنگي موهبتي است انساني

پينوكيو

كودك خوشبخت

كه نه سخني دارد براي گفت و

نه معده اي براي خورد و

نه چشمي براي خواب و

نه آلتي براي فرو كردن در هر روزنه اي

 

:اي كاش

فرو مي بست خالق من نيز  

 تمامي شيارهايي را كه هر انساني لاجرم

بدان ها انسان است.

شياري بنام چشم كه بايد از آن  ديد

شياري بنام دهان كه بايد از آن بلعيد

شياري بنام گوش كه بايد از آن شنيد

شياري بنام منخرين كه بايد از آن نفس كشيد

شياري بنام آلت تناسلي كه بايد از آن پس داد و

                                                  پس گرفت

و شياري بنام مقعد كه بايد از آن گاهي...

                                        ...فقط گاهي

پينوكيو

با تو سخن مي گويم

و اين گناهي است بزرگ

و

تو سخن نمي گويي

مگر روايتي از پدر ژپتو

و اين خوشبختي توست.

كاشكي  

اي كاشكي

من نيز تراشيده مي شدم از چوب

بي هيچ دشواري انسان بودني

و بي هيچ شياري براي هيچ كاري

 

3

 

اصابت گلوله بر گلوي كودك

به  جرم اعتراض

از سر گرسنگي

 يا تشنگي

یا خیس کردن پوشک  که ونق می زند

اصابت گلوله بر گلوي كودك

2 نوشته شده در  سه شنبه 17 مرداد1385ساعت 0:34  توسط حسن فرهنگی  | 

نمی توانم به ايراني بودنم ببالم.افسوس مي خورم

 

اخلاق از جمله مباحث لغزنده اي است كه فلاسفه ي مختلف سخن هاي متفاوتي در موردش گفته اند و نوشته اند و شايد شيرين ترين و قديمي ترين بحث به اخلاق نيكوماخس تاليف ارسطاطاليس برسد كه در آن واژگاني چون فضيلت،رذيلت، بي اعتدالي،ددخوئي و فرزانگي مورد بررسي قرار مي گيرد تا ميزاني براي اعمال مردم ترسيم شود اما  ما درگير آن بحثهاي تلخ و شيرين نمي شويم و خوانشي عاميانه از اخلاق را  به دست مي آوريم كه اخلاق كلياتي از منش،سلوك و رفتار و مراوده اي انساني است كه موجب رضايت درونيش مي شود و ديگران را نسبت به آسيب ديدگي از طرف خود مصون مي دارد.يعني اخلاق ضمن اينكه مي تواند درون انسان را مالامال از شعف و سرشار از خرسندي سازد ديگران را نيز از دست و زبان وي ايمن مي دارد و از اين طريق ابناي بشر مي توانند به شادي در كنار هم بزيند.

بناي اخلاقي در جامعه چنان فرو ريخته كه انسان از بودنش و نفس كشيدنش شرم مي كند.و كساني كه جامعه ي اخلاقي را برنتافته و بر كوس بي اخلاقي مي زنند در بي خيالي و بي انديشگي چند صباح زندگي را با بداخلاقي سپري مي كنند كه تنها گليمي از خود بيرون كشيده باشند.من كساني را كه دغدغه ي رهيدن از اين باتلاق بي فرجام را دارند دعوت به همصدايي مي كنم كه بنويسند تا خود و جامعه را به نقد بنشانند بلكه مفري يافت شود.مي توانيم همصدا شويم و از اين كه مستورگي خود را با جسارت كنار مي گذاريم و خويشتن و جامعه ايمان را منزه از خطا نمي دانيم نهراسيم.نخست از اخلاق فردي آغاز مي كنم و بعد با تكيه بر فرديتهاي شكل يافته به اخلاق جمعي نيز خواهيم رسيد.

1-منفعت طلبي

انسان بر پايه ي نفعي كه از طبيعت و همچنين همنوع خود مي برد مي پايد و بي نفعي امكان زيست را از موجود بشري مي گيرد و نافي اجتماعات و شكل گيري زندگي مشترك بشري است.در پي نفع خود بودن وآن را بدست آوردن نه تنها بد نيست بلكه دليل پايش زندگي است و هيچ انساني را نمي توان يافت كه در انديشه ي نفع خويشتن نباشد.در جامعه ي ما مردم نفع خود را نمي دانند و از اين روي بيش از اينكه به چالاكي در بدست آوردن آن بكوشند هر روز بر تن و جان خود وديگران از اين بدفهمي زخمي عميق و كاري مي زنند.به مواردي از اين دست اشاره مي كنم و مي گذرم.

1-1:حذف ديگران

پيش از اينكه به حذف ديگران بينديشیم نخست بايد تاملي در آسيبهاي بودگاري ديگران كرده  باشيم.زماني كه در انديشه ي حذف كسي هستيم به يقين از بودن وي آسيبي را متحمل مي شويم كه راهكاري جز حذف وي نمي يابيم.چه حركت و عملي از ديگران بر وجود ما آسيب مي زند كه ما حاضر به حذف وي مي شويم؟چه حرکتی از ما سر می زند که بعد از چند صباحی دیگران سعی می کنند ما را از گردونه حذف کنند؟

الف:آسيب منزلتي:

بعضي از انسانها به دليل بي بضاعتي و نشناختن توانايي ها و حد خود در امور مختلف زندگي نفرت و كينه ي كسي را به دليل مي گيرند كه از جايگاه منزلتي رفيعي برخوردارند.در اين كينه ورزي و خصومت سوژه ي مورد نظر ما هيچ گناهي ندارد و نمي تواند كمكي براي ما بكند.بلكه در اين وضعيت تنها كسي كه بايد بر خويشتن غلبه كرده و خود را از بيمارگونه زندگي كردن برهاند فاعلي است كه نمي تواند منزلت ديگران را ببيند.برای نجات از این کینه و بدفهمی راهكارهاي متعددي مي توان نشان داد.نخست اينكه فرد خود را با كساني قياس بگيرد كه هم شان و هم رتبه ي وي باشد و منزلتي مشابه دارشته باشد.دو ديگر اينكه براي رسيدن به منزلتي كه ديگري از آن برخوردار است تلاش كند و از عناصري كه وي فايده جسته بهره بگيرد. اگر اين منزلت به دليل سرمايه ديگري است فرد براي رسيدن بدان سرمايه تلاش كند اگر علم وي است در تحصیل آن تلاش كند و اگر موانعي وجود دارد آنها را از مقابل پاي خود بردارد و اگر نمي تواند حد خود را شناخته و همان اندازه از خود واجتماع تمنا داشته باشد.

آسيب شناسي دلايل دشمني با منزلت ديگران

در وضعيتي برابر كه افراد براي رسيدن به جايگاهي از امكانهاي مشترك استفاده كرده باشند فرد واجد منزلت هيچ گناهي ندارد و آسيب شناسي بايد به بيمار برگردد تا سوژه اما در وضعيتي غير برابر كه در جامعه ما بيشتر منزلتها در امكانهاي و موقعيتهاي نابرابر شكل گرفته سوژه را نيز بايد مورد داوري قرار داده و از كنارش بي تفاوت نگذريم.

ريشه ي آسيب فوق در جامعه ما كه بعد از انقلاب فزونتر شده اگر يك پايش در توقعات بي جاي مردم است پاي ديگرش را در زندگي افرادي دارد كه بي دليل به منزلتي رسيده اند.پس اين بيماري اجتماعي از طرفي ريشه در فرد دارد واز ديگر طرف كه عمده تر و مهم تر است ريشه در اجتماع و حكومت دارد.بعد از انقلاب تجمل گرايي،اختلاف طبقاتي،بر صدر نشستن بي بضاعتاني كه بي دليل بر مسند قدرت نشستند،رانت خواري كساني كه از هزار فاميل بودندو هزار دلیل دیگر علت رخنه ي عقده اي در ناخودآگاه جمعي شده و افراد نه به گونه اي برابر نهادي كه ريشه ي فردي دارد وعلاجش نيز آسانتر است به گونه اي تبعض و نابرابري به منزلت نگاه كردند.حاصل اين گونه زيست به وجود آمدن انسانهايي شد كه پر از كينه و نفرت و حقد و حسادتند و بر تمامي كساني كه به حق يا ناحق منزلتي دارند بر مي آشوبند.

راهكار

راهكار مبارزه با اين گونه افراد هرچند كه بسيار مشكل است اما بايد از جايي شروع شود.نخست بايد موقعيت را با تمامي تبعيضاتي كه صورت گرفته پذيرفت و از بيماري و خودخوري جلوگيري كرد و بعد به مبارزه با آن پرداخت.بايد فرد با خود واگويه كند كه كساني كه منزلتي به حق دارند  انسانهاي برجسته و ارزشمندی هستند که نبايد بر آنها تاخت و ديگراني كه منزلتي به ناحق دارند بايد نقد شوند و ما خود نيز در صدد باشيم كه چنين منزلتي را كسب نكنيم چرا كه اين منزلت خواهي به نفع ما نيست!من جايگاهي را مي يابم وجامعه اي را بيمار مي كنم و مجبور مي شوم با منزلت و جايگاهي كه دارم در جامعه بيمار نفس بكشم.همانند فردي با دارا بودن سرمايه ي هنگفت به دليل بيماري معده نتواندجز نان خشك چيزي بخورد.پس اگر به نفع خود مي خواهيم عمل كنيم بايد منزلت را تعريف كرده و كساني را كه واجد آناند بستايم و ديگراني كه به ناحق بر آن سوارند نقدكرده و منزلت معنوي را از آنان بستانيم.يعني مديري را كه بدون شايستگي جايگاهي را اشغال كرده نقد كرده و در صورت امكان به نافرماني مدني دست بزنيم و به كودكان و همكاران خود تفهيم كنيم كه منزلت وي عاریتي است. يعني منزلت معنوي را كه در اختيار ماست از وي دريغ كنيم..همچنين بايد به حقوق شهروندي و حقوق بشر در هر وضعيت و منزلتي ارج بنهيم تا به منزلت  به گونه اي تك ساحتي ننگريم و منزلت را تنها در سرمايه و رفاه و منسب ندانيم.

تحقير جايگاه هاي متفاوت اجتماعي موجب مي شود كه ما بيمارگونه به كساني كه از ما رفيع تر و بلند قامت تر هستند بتازيم و براي همين ضمن تعريف منزلت و تقدير از كساني كه شايستگي دارند باید به حقوق انساني ارج نهاده و از نگرش تک ساحتی به منزلت انسانی پرهیز کنیم.تك ساحتي و تك نگري همواره محكوم به شكست است.روزگار ما كه پزشكي ارج و قرب داشت امروز به دليل كثرت پزشك و بيكاريشان جايگاه خود را از دست داده است.

نتیجه اینکه ۱-انسان را در هر حالی دارای ارج و قرب بدانیم و منزلت شهروندی را ارجح بر هر تعریف غیرواقعی کنیم.۲-کسانی را که واجد منزلت ساختگی هستند نقد کنیم و منزلت معنوی را با نافرمانی های مدنی-نقدهای اجتماعی و دیگر ابزارها از آنها بستانیم.۳-افرادی را که باتلاش و استقامت به معنای عظیم زندگی رسیده اند ستایش کنیم و به جای تحقیر الگویی برای پیشرفت خود بدانیم.۴-جایگاه خویش را در تخیل و انتزاع نپرورانیم بلکه واقعیت ها را واقع بینانه بپذیریم.در این صورت یک گام جلو رفته ایم.حال خودمان بیمار نیستیم و دیگران را نیز آزار نمی دهیم.

پرداختن به موضوعات ديگر را منوط به همصدايي حداقل20 تن از دوستان مي دانم.در غير اين صورت برایم مسلم خواند شد که این دغدغه ها مختص من است و کسی انگیزه اندیشیدن بدان را ندارند.بي صدايي و بي تفاوتي يكي از آفتها و بداخلاقي هاست كه اگر اشتياقي در دوستان ديدم و صدايم شدند بدان خواهم رسيد.وقتي در وبلاگ مي نويسيم براي اين است كه مخاطب وعكس العملهايشان برايمان مهم است و خبر از تغيير مي دهند.اگر صدا در خلا رها شود چه سود؟!

 

 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه 9 مرداد1385ساعت 21:51  توسط حسن فرهنگی  | 

نقدهايي بر رمان "نويسنده نمي ميرد، ادا در مي آورد"

 

بي سليقگي و كم حوصلگيم موجب مي شود كه هيچ وقت نقدهاي كتابهايم را نداشته باشم.امروز دوست عزيزم اكبر عباسيان باعث شد كه اينترنت گردي كنيم و بعضي از نقدها را كه به رمان نويسنده نمي ميرد ادا در مي آورد نوشته شده است پيدا كنم كه بعضي از آنها را هيچ وقت نديده بودم.فعلا خسته ام لينك ها را مي گذارم و در فرصتي ديگر قسمتي از رمان را مي آورم

 

نقد رمان نويسنده نمي ميرد ادا در مي آورد نوشته حسن ميرعابديني در سايت سخن

نقد رمان نويسنده نمي ميرد ادا در مي آورد نوشته فرشته ي احمدي در سايت سخن و وبلاگش

(واو)، اوست نوشته فرهاد اكبرزاده در روزنامه شرق و سايت سخن و وبلاگش

نقد رمان نويسنده نمي ميرد ادا در مي آورد نوشته منصور عزتي سايت شرقيان

وقتي نويسنده نمي ميرد ادا در مي آورد نوشته علي الله سليمي در سايت لوح

نويسنده هم مي ميرد ،خيلي هم خوب مي ميرد نوشته محمد علي خامه پرست در وبلاگش

آن روح كفتري ناب نوشته مهدي جليل خاني در سايت بوي كاغذ

نیازی به جلب مخاطب نیست روزنامه شرق ۲۱ مهر ۱۳۸۲

رمانی به مثابه فلسفه نوشته فرید مرادی روزنامه شرق ۸ آذر ۱۳۸۲

نويسنده هرگز نمي ميرد ۱۴ اسفند ۸۵

نويسنده  نمي ميرد ادا در مي آورد تير ۱۳۸۷

2 نوشته شده در  شنبه 7 مرداد1385ساعت 19:28  توسط حسن فرهنگی  | 

شاملو نردباني نامطمئن براي صعود ورشكستگان ادبي

بي آنكه مسير سنگلاخ ادبيات را با پاهاي ترد و شكننده خود طي كرده و خراشي بر آنها احساس كنيم.بي آنكه تن نازنينمان در اثر تورق آثار بزرگان به عرق بنشيند و خستگي بر آن مستولي شود بي آنكه اندكي پيش از مويز شدن نارسي غورگي را بپذيريم مي خواهيم بر همه چيز و بر همه كس تفوق داشته باشيم.حرمت بزرگانمان را مي شكنيم كه خود را مطرح كنيم دريغ از اينكه با حرمت شكني هيچ كس كس نشده است.در سايت جن و پري به مطلبي كامنت داده شده بود آن را پي گرفتم و با افرادي آْشنا شدم كه براي مطرح كردن خود تمام تلاش خود را معطوف اين كرده بودند كه به ديگران بباوراند كه شاملو شاعر نبوده ترجمه نمي دانسته و در زندگي شخصي خود آدمي كلاش و بي مسئوليت بود.افسوس خوردم كه چه مسير نامباركي را ما براي مطرح كردن خود در پيش مي گيريم. اگر شاملو زبان كوچك خود را به دليل عربيتش بر نمي تابد و بر زبان خانوادگيش به خاطر تركي بودن دشنام مي گويد هيچ از ارزش شاعرانگي وي كاسته نمي شود اگر چه عاطفه من را كه تركم خدشه دار كند و مهرم را بكاهد اما آيا سلوك فردي يك شاعر مي تواند ما را چنان گستاخ كند كه تمامي ارزشهاي وي را ناديده بگيريم.مي توانيم ترجمه ارجمند دن آرام را ناديده بينگاريم.مي توانيم بر بلنداي انساني ناسزا بگوييم و خود را مطرح كنيم.به اعتقاد من شاملو نردباني نامطمئن براي صعود ورشكستگان ادبي است و در اين مبارزه شكستي مفتضحانه انتظار آنها را مي كشد و چه بهتر كه بيش از اينكه به كارزار با وي وارد شود بنشينند و بخوانند و بخوانند تا اندكي به بزرگي و ارجمندي شاملو نزديك شوند.

مروري بر كتاب اميرزاده ي كاشي ها كه در نقد آثار شاملو توسط دكتر پروين سلاجقه  نوشته شده است داشتم كه در روزنامه كارگزاران روز  دوشنبه اول مرداد چاپ شد كه در اينجا مي آورم 

شناخت دنياي پر ابهام شاملو

مروري بر كتاب"اميرزاده ي كاشي ها"نوشته ي دكتر پروين سلاجقه

 

اگر بنا به تعريف ارسطو هنر محاكات از واقعيت باشد(ميمه سيس) با رمزگشايي از نگرش هنرمند واقعيت را بازتوليد كرده و با آن، بار ديگر رودر رو مي ايستيم. در چنين وضعيتي هنر يك گام عقبتر از واقعيت مي ايستد و عاقلانه ترين مواجه با چنين هنري حذف آن است تا بي واسطه به واقعيت بنگريم.چرا كه عاقلانه ترين وضعيت براي نگريستن به هر چيزي از ميان برداشتن مستورگي آن است.چنين تعريفي از هنر در طول ساليان طولاني دستخوش تغييرات بسياري بوده و هم اينك اگر چه بتواند در پيشاني ي يك مقاله اي جاي بگيرد اما نخواهد توانست حقانيت خود را به اثبات

برساند.

از منظر منتقدان جديد هنر بيش از واقعيت سعي در رمزگشايي از حقيقت را دارد و حقيقت تنها مي تواند در زبان تجسم بيابد و در چنين وضعيتي شاعر پس از سرودن اثر از شعر عنصري قائم به ذات مي سازد كه انگاره هاي معرفتي را در خوانش به مخاطب القا مي كند.در اين زمان مخاطب به كشف و شهود مي رسد نه پرده برداري از ابهامي كه به واقعيت منجر خواهد شد.كشف و شهودي كه جهان بيني فرد را دستخوش تغيير قرار خواهد داد و از وي موجودي ديگر خلق خواهد كرد.البته اشاره فوق بدين معني نيست كه شاعر در انتزاع محض به سر مي برد و بافته هايش از جاي ديگر سرريز مي شود بلكه به گفته نورتروپ فراي هر اثري در وضعيت منسجم و نظام يافته اي خلق مي شود وبراي همين نيز با اصحاب نقد جديد كه بدون در نظر گرفتن عناصر ميان – متني سعي در خوانش بي واسطه ي اثر بر مي آيند مخالفت مي كند.البته ارسطو فن گفتار را بر "حقيقت نمايي" پايه مي گذارد و رولان بارت مي گويد حقيت نمايي نه بستگي دارد به آنچه وجود داشته (كه مربوط است به تاريخ ) و نه به آنچه كه مي بايد باشد ( كه مربوط است به علم)بلكه تنها مربوط است به آن چيزي كه افكار عمومي ممكن مي شمارد و اين چيز چه بسا به كلي متفاوت با واقعيت تاريخي يا امكان علمي باشد.ارسطو بر اساس اين استدلال گونه اي زيبايي شناسي مردم پسند را پايه ريزي مي كند.در چنين وضعيتي حوزه ي نقد محدود مي شود به افكار عمومي كه براي نمونه هاي متني ابژه هاي بيروني سراغ گرفته و سعي مي كنند هنر را با واقعيت تطبيق دهند هر چند كه هنرمند خود چنين فرضي را براي هنرش قائل نباشد اما مخاطب به دليل رويكرد سهل انگارانه ي نقد بدون وجود ابژه ي بيروني نخواهد توانست آن را بپذيرد.اين نوع خوانش هنر به خصوص هنر شاعري را تنها ابزاري هدفمند و شعاري مي بيند و اجازه ي خوانش هاي متعدد را براي افراد نمي دهد و نوعي جباريت براي منتقد تعريف مي كند كه بايد يافته او عين واقع باشد و كسي نتواند نقيض آن را ثابت كند.

دكتر پروين سلاجقه از آن دست منتقداني است كه با تكيه بر نظريه ي منتقدان و زبان شناسان بزرگ معاصر تحليل يگانه و بسنده و قطعيت را بر نتافته و  براي هر متني معاني متكثر قائل است.وي در مقدمه كتاب اميرزاده كاشي ها كه به نقد و تحليل اشعار احمد شاملو مي پردازد نوشته است:"بدون ترديد يكي از مهم ترين دستاوردهاي نقد امروز،اعتباربخشي به نظريه فرضي امكانات معنايي متكثر براي متن و اعتقاد به آزادي آن در مقابل تفسيرهاي گشوده است؛ به گونه اي كه مي توان گفت، امروزه، باور به استقلال متن و رهاسازي آن از قيد زنجيرهاي قطعيت معنايي به فرايند تازه اي از خوانش واگذار شده است كه در نتيجه آن ، مخاطب، خود ، در روند زاد و ولد معنايي متن، عنصري تعيين كننده مي شود و در نتيجه ، با هر خوانشي تازه چيزي بر اندوخته هاي متن افزوده مي شود."

منتقد با چنين باوري به نقد و بررسي و تحليل اشعار احمد شاملو پرداخته و به نيكي مي داد كه اشعار با نقد وي به پايان نرسيده و براي خوانش هاي متعدد ديگر نيز آغوش باز مي كند و او تنها مي تواند با تاليف كتاب حجيم اميرزاده كاشي ها چيزي بر اندوخته هاي متن بيفزايد.چنان كه از مقدمه بر مي آيد رويكرد منتقد به نقد نسبي نگرانه در دريافت متن بوده و منتقد خود در تحليل اشعار نخست خود را در جايگاه خواننده فعال قرار داده و از خوانش متن لذت برده و بعد در صدد تكثير لذت براي مخاطبيني است كه شايد به دليل بغرنج بودن بسياري از اشعار شاملو نتوانند بدان لذت دست يابند. براي همين منتقد كليد به دست روش واكاوي و واگشودن دنياي وسيع شعر را به مخاطب نشان مي دهد تا بعد از مطالعه كتاب بتوانند با اشعار ارتباطي آگاهانه بگيرند. مواجه اميرزاده كاشي ها با اشعار شاملو كاملا درون متني است و منتقد سعي مي كند با حوزه هاي برون متني كاري نداشته باشد و نقد تماما قائم به متن است مگر جايي كه اضطرار پرداختن اندك به برون متن الزامي باشد كه در بررسي چند شعر منتقد خود را ناگزير به ارجاع به بيرون ديده است.

اميرزاده كاشي ها كتابي علمي است كه نوع ورود به شعر را براي علاقمندان نشان مي دهد كه زين پس به جاي برخورد ذوقي با شعر بتوانند عالمانه آن را دريافته و از خوانش شعر لذت ببرند.براي همين نخستين بخش كتاب به تحليل سبك شاملو در سرايش شعر مي پردازد تا به راحتي بتوانيم او را از ديگر شاعران معاصر فرق بگذاريم و در ارتباط گيري با دنياي متني شاعر ناتوان نباشيم.اشعار احمد شاملو هر چند كه در ميان اقشار مختلف مردم جايگاه يگانه اي براي خود برگزيده است اما سخت يابي معاني شعر به دليل سبك پيچيده وي مخاطب را سردرگم كرده و امكان لذت را از وي مي ستاند لذت آشنايي با زبان،‌تفكر، سبك و دنياي دروني شاعر او را چنان به مخاطب نزديك خواهد كرد كه بتواند به آساني وارد قصر خيالي شاعر شده و در آنجا يكه تازي كند.

"گفتاري در ويژگي ها و سبك شعر شاملو"بخش نخست كتاب اميرزاده كاشي ها را تشكيل مي دهد.در اين بخش دكتر پروين سلاجقه با اشارات مستند نشان مي دهد كه "سروده هاي آغازين شاملو ،‌به طور عمده، فريادهاي هيجان انگيز،‌شعارگونه و عصبي روشنفكري مايوس اند"و مجموعه هواي تازه است كه از تحولي كه قرار است در شعر او اتفاق بيفتد خبر مي دهد.سروده هاي نخستين شاملو با مشخصات فوق او را بيش از اينكه در جايگاه شاعري موفق قرار دهد در جايگاه روشنفكري سياسي مي نشاند كه سعي مي كند رنجها و درماندگي هاي مردم را به زباني شاعرانه بيان كند و براي همين سروده هاي فوق مملو از شعار است كه اين شعارگوني يكي از مشخصه هاي سبكي شاعر در آمده و تا پايان عمر با وي بوده و خود را به عنوان هنجارگريزي شعري شاملو جلوه مي دهد.

سلاجقه براي نشان دادن رشد و تطوّر شعري شاملو تك تك مجموعه هاي شعر او را بررسي مي كند تا خواننده در جريان رشد دنياي شاعرانه وي باشد و بتواند ارتباطي منطقي با آن داشته باشد. بعد از بررسي اجمالي مجموعه ها مشخصات سبكي وي با هنجارگريزي شروع مي شود. هر چند كه كوروش صفوي در كتاب از زبان شناسي به ادبيات به بررسي انواع هنجار در ادبيات پرداخته و علاقمندان را با آن آشنا مي كند اما تمركز در اشعار شاملو و نمونه آورده هنجارهاي مختلفي در سروده هاي وي خواننده را بيش از پيش با معني هنجارگريزي آشنا مي كند. سلاجقه در ابتداي فصل هنجارگريزي را چنين تعريف مي كند:"هنجارگريزي ،‌انحراف يا خروج از هنجارهاي متداول و پذيرفته شده در محور زبان است كه در صورت كاربرد مناسب و غايتمند مي تواند هنري باشد"وي به هنجارگريزي هاي شعر شاملو پرداخته و انواع آن را (هنجارگريزي زماني، هنجارگريزي سبكي ،هنجارگريزي نحوي و صرفي هنجارگريزي معنايي)تعريف كرده و جايگاهشان را در شعر شاملو نشان مي دهد.در اين بحث ضمن اينكه خواننده با هنجارگريزي هاي مختلف ادبي آشنا مي شود به دليل فاكتهاي متعددي كه داده شده است مي تواند شعر شاملو را بهتر درك كند و آن را بيش از اينكه حس كند عالمانه درك كند و لذت ببرد.تصوير سازي محبث ديگري از سبك شاملوست كه به دليل تصويرسازي هاي بديع او را از ديگر شاعران ممتاز كرده و جايگاهش را در نظر ادب شناسان برجسته مي نمايد. به زعم سلاجقه تصويرسازي در شعر شاملودر قدم اول از سه عنصور واقع گرايي ادبي و تخيل مبتي بر همانند پنداري و توصيف سرچشمه مي گيرد.و توامان عناصر فوق تصويرسازي شعر شاملو را نسبت به ديگر شاعران متفاوت كرده و او را شاعري صاحب سبك به جهان شعر معرفي مي كند.تشبيه هر چند كه همانند ديگر صنايع و آرايه هاي شعري قدمتي طولاني دارد اما به باور منتقد شاملو از آن نيز در سروده هايش آشنايي زده ايي كرده است و به يقين سلاجقه با اين كار اركان بناي تشبيه هاي تكراري در شعر كلاسيك فارسي را به لرزه افتاده است.در اشعار شاملو هيچ تشبيهي را پيدا نمي كنيم كه براي بار دوم تكرار شده باشد.هر چند كه در خوانش ابتداي شعر هيچ توجه ي به تشبهات بكر و شاعرانه نداريم اما زماني كه مي خواهيم دلايل تفوق شعر شاملو را بر ديگر شاعران بسنجيم به يقين نو پردازي در تشبيه سازي جايگاه ويژه اي به خود اختصاص مي دهد.كاربرد استعاره نيز در شعر شاملو عالمانه توسط سلاجقه بررسي مي شود. وي با استناد به انواع استعارها در شعر شاملو سعي مي كند خواننده را با تفاوت عاريت گيري اين عناصر توسط شاملو و ديگر شاعران را براي خوانندگان مطرح سازد.براي همين منظور موارد بسياري را مطرح مي كند تا از بحث تئوريك صرف پرهيز كرده و خوانندگان را با واقعيت شعر درگير سازد.مباحثي چون نماد، تمثيل،اسطوره ،تركيب سازي شكل نوشتاري واژگان و جملات، اسلوب و شيوه ي بيان اساطيري، طنز روايت، ايجاز و اطناب نيز هر كدام به نوبه ي خود در اشعار شاملو به طور مبسوط مورد بررسي و دقت منتقد قرار گرفته و براي هر كدام از حوزه هاي فوق استناداتي متعدد را در نطر گرفته و سعي مي كند با تقسيم بندي و انشقاق موارد فوق استادي و زبر دستي شاملو در استفاده از عناصر فوق را نشان دهد. همچنين در بحث آرايه هاي شعري به بجث جناس، تلميح، موسيقي در شعر شاملو و غيره پرداخته و با چنين رويكردي كتاب امير زاده ي كاشي ها در ميان دانشجويان جايگاه برجسته اي را به خود اختصاص مي دهد.هر چند كه اين دقت و توجه بيش از حد براي اثر جاودانه شاملو كافي مي نمايد اما سلاجقه موضوعات ديگر از جمله مباحث فلسفي، روانشناختي و سياستي را به حوزه ي دانايي خود وارد كرده و سعي مي كنند شاملو را ازوجوهات مختلف مورد مطالعه قرار دهد.از اين روي معاني واژگاني چون انسان در نظر شاملو واكاوي مي شود و منتقد با بررسي زندگي وي و همچنين رويكرد اومانيستي در اشعارش سعي مي كنند تحول و دگرگوني انديشه وئ را در طول عمرش به تصوير بكشد.آزادي، عشق، تنهايي و ياس فلسفي، خدا  و زن در اشعار وي بسامدهاي بالايي را دارند و چنان كه سلاجقه در مقدمه اشاره كرده به طور ذوقي شعرهايي وي را به شعرهاي عاشقانه، هذيانها، شبانه ها و    تقسيم بندي كرده و هر كدام را با دقت مورد مطالعه قرار مي دهد.

اما اشتياه و دلبري سروده هاي شاملو منتقد را از پرداخت به ضعفهاي شعري وي غافل نمي كند او فصلي را به آسيب شناسي شعر شاملو پرداخته و آسيبي كه بعضي از اشعارش ديده موشكافانه مورد بررسي قراد مي گيرد.

بررسي سبك شاملو در حقيقت به نظر مي رسد كه صد صفحه از كتاب را به خود اختصاص مي دهد اما روحيه آموزگاري منتقد باعث مي شود كه ما سبك شاملو را در تحليل هاي كه به دست مي دهد پي گرفته و مباحث تئوريكي كه در سبك شاملو مطرح شده در كتابهاي ديگر به صورتي كارگاهي مورد دقت قرار دهيم.آميختگي مباحث تئوريك با تمرينات كارگاهي موجب مي شود كه خواننده خود نيز به عنوان منتقد در كتاب اميرزاده ي كاشي ها حضور داشته و با تمريناتي كه انجام مي دهد به منتقدي شعرشناس بدل گردد و اين خصيصه مهم ترين قوت كتاب مي باشد.هر چند كه در باره شعرهاي شاملو كتب متعددي نوشته شده و هر كدام از زوايايي متفاوت بدان نگريسته اند اما اميرزاده ي كاشي ها به دليل پرداخت به سويه هاي متعدد شعر شاملو موفق جلوه مي كند و خواننده با مطالعه كامل كتاب به اين يقين مي رسد كه ديگر هيچ ابهامي در سروده هاي شاملو وجود ندارد و او  مي تواند به آساني دنياي درون شاعر را بشناسد.

2 نوشته شده در  یکشنبه 1 مرداد1385ساعت 20:19  توسط حسن فرهنگی  |